خورشید هفتمین

خورشید هفتمین

سلام بر امام کاظم علیه السلام ؛ گنجینه ی علوم الهی، امام برگزیدگان عالم، معدن وقار و عظمت، دارنده ی چشم های اشک بار و چشمه های سجده ی طولانی. سلام بر مولای هفتمین؛ اسوه ی حکمت و عدالت، مبارزه و پایداری و اراده و همّت. امام کاظم علیه السلام ؛ قلّه ی بلند شرافت، فضیلت و کرامت است. هنوز هم صدای رسایش، در سراسر تاریخ طنین انداز است. هنوز هم قامت مبارکش، به بلندای آسمان حقیقت است و در راستای عشق و تکریم والایی ها، به استواری صخره ها می ماند و شکوه کوهساران. به راستی! کدام تصویرگر، می تواند آن جبین مطهر را به تصویر درآورد و کدام شاعر می تواند قصیده سرای خورشید هفتمین باشد؟ او، باب الحوایج، معبد رازها و قبله ی نیازها و پناه نیازمندان و درماندگان است. او بزرگ مردی است که صبرش، طاقت از کف دشمن می ربود و حلمش، ستم گران را به خشم وا می داشت. سلام بر نام معطر و زیبایش. سلام بر مزار باصفایش و بر دستانش. آن گاه که برای نیایش و راز و نیاز، به درگاه یزدان می گشود. در این مقال کوتاه به مناسبت 25 رجب ،سالروز شهادت جانسوز حضرت باب الحوائج امام موسی ابن جعفر علیه السلام شمه ای از زندگانی و مجاهدت های او را بیان می کنیم.

هفتمین ستاره هدایت

امام موسی کاظم علیه السلام ، هفتمین ستاره هدایت در آسمان امامت و نهمین گل از شاخسار عصمت است. ایشان در سال 128 ق در سرزمین اَبْواء در نزدیکی شهر مدینه متولد شدند و جهان را به نور حضور خود منور ساختند. آن حضرت در بیست سالگی با شهادت جان سوز پدر بزرگوار خود امام جعفر صادق علیه السلام ردای امامت را بردوش گرفتند. مدت امامت آن امام هُمام 35 سال بود که سرشار از فشارها و آزار حاکمان جابرپیشه آن زمان بود که بر آن یگانه عصر، ظلم بسیاری روا کردند. سلام و درود خدا بر او و بر همه اهل بیت عصمت باد.

دوران امامت

از مشکلات روزهای نخستین امامت موسی بن جعفر علیه السلام، ادّعای امامت دروغین برادر بزرگ‌تر حضرت، عبدالله افطح ،بود که گروهی را به دنبال خود کشید و فرقه “فطحیه” به همین ترتیب شکل گرفت. هر چند با برخورد روشنگرانه‌ی امام، عبدالله با شکست روبرو گردید.

دوران سی و پنج ساله امامت موسی بن جعفر مصادف بود با اوج قدرت حکومت بنی عباس و هم‌زمان با چهار تن از حاکمان عیّاش و خون‌آشام عباسی به‌نامهای منصور دوانیقی ، مهدی عباسی ، هادی عباسی و هارون الرشید که حضرت نیز به فراخور شرایط زمانیِ حساسِ هر یک، وظیفه سنگین امامت و هدایت امّت را به بهترین شکل ممکن به دوش کشید، و اگر چه با حوادث سهمگین و خونینی همچون واقعه فخ و شهادت مظلومانه گروهی از آل علی علیه السلام روبرو گردید، ولی لحظه‌ای از وظیفه خطیر خود کوتاهی ننمود و تلاش مستمر خویش را عمدتا در محورهای زیر متمرکز ساخت:

اول – تبلیغ دین خداوند و گسترش فرهنگ اسلام، تبیین و تشریح معارف و احکام الهی در قالب احادیث بلند و کوتاه و پاسخ به سوالات شفاهی و کتبی و. . .

دوم- پرورش انسان‌های مستعد و تربیت شاگردان والامقام و شاخص در میدان علم و عمل و حفظ و حراست آنان.

سوم- مبارزه بی‌امان با حاکمان جور و ستم و غاصبان خلافت و شکستن صولت شیطانی آنان در میدان‌های مختلف و تشریح مبانی حق.

چهارم- تربیت یاران مدیر و مدبّر و خودساخته و نفوذ دادن آنان در مراکز حساس حکومتی، تا مرز وزارت و استانداری، به منظور خنثی‌سازی نقشه‌های مخرب و دین‌سوز دشمنان، کمک به مظلومان و محرومان و دفاع از حریم شیعیان .

پنجم- سامان‌دهی شیعیان با شیوه‌های مختلف تربیتی، عملی، مناظره‌های سیاسی و. . .

امام علیه‌السلام در این مسیر، نهایت تلاش خویش را مبذول داشت و در مواقع لازم از اهرم‌های فوق‌العاده‌ای همچون استفاده از معجزه، دعای مستجاب و به‌کارگیری علم امامت بهره برد.

کاظم، فروبرنده خشم

حضرت موسی بن جعفر علیه السلام پیشوای هفتم شیعیانْ به القابی چون کاظم، صالح، صابر و امین لقب یافته بود، ولی مشهورترین لقب ایشانْ کاظم، یعنی فروبرنده خشم است. ظلم و ستمی که در زمان خلافت حاکمان عباسی بر آن حضرت رفت، بسی بیش تر و سخت از آن است که در قلم آید، ولی آن امام هُمام در کنار تحمل همه این مرارت ها، صبر پیشه کرد، خشم خود را فروبرد و با دشمنانْ با بردباری رفتار نمود و بدین جهت، به «کاظم» شهرت یافت. درود و رحمت و برکات خداوندی بر او و نیاکان پاکش باد.

آغاز امامت

شهادت امام جعفر صادق علیه السلام در زمان خلافت منصور دوانیقی، خلیفه ستمگر عباسی و به فرمان او واقع شد. با شهادت آن امام بزرگ وار، فرزندش امام موسی کاظم علیه السلام به امامت رسید و از همان روزهای آغازین امامتْ با ستمگری و دشمنی های این خلیفه سیاه دل عباسی رو به رو شد، ولی امام با منش هوشیارانه و حکیمانه، به رسالت بزرگ و الهی خود پرداخت و 35 سال، بار امامت را در آن دوران اختناق و خفقان بر دوش کشید.

هشیاری امام

منصور دوانیقی، خلیفه ستم کار عباسی، پس از به شهادت رساندن امام جعفر صادق علیه السلام در نامه ای خطاب به فرمان دار مدینه، محمد بن سلیمان، دستور داد: «اگر جعفر بن محمد شخصی را جانشین خود قرار داده، او را احضار کن و گردنش را بزن.» پس از مدتی نامه ای از فرمان دار به دست او رسید که چنین گزارش داده بود: «جعفر بن محمد ضمن وصیت نامه خود، پنج نفر را وصی خویش قرار داده است که عبارتند از: منصور دوانیقی خلیفه وقت، فرمان دار مدینه محمد بن سلیمان، عبداللّه و موسی بن جعفر فرزندانشان و حمیده همسر آن حضرت». بدین وسیله، توطئه خلیفه عباسی بر ضد امام بی نتیجه ماند و به خواست خدا، هشیاری و دانایی امام صادق علیه السلام ، از گسستن رشته امامت پیش گیری کرد و امام موسی بن جعفر علیه السلام که بارها در میان دوستان از سوی پدر بزرگ وارش به عنوان جانشین معرفی شده بود، به امامت رسید.

حوزه علمی امام

امام موسی کاظم علیه السلام با علم بی پایان امامتْ به خوبی می دانست که هرگونه اقدام بر ضد خلفای عباسی، به سود علویان و جامعه اسلامی نیست، پس به شیوه پدر بزرگوارش و در ادامه راه آن امام هُمام، ضمن رهبری مخفیانه جامعه اسلامی، به پرورش شاگردان و تشکیل حوزه های علمی پرداخت. دوران امامت امام کاظم علیه السلام آغاز اختناق و فشار حکومت عباسیان بود و به همین دلیل، وسعت حوزه درسی امامْ به گستردگی حوزه امام جعفر صادق علیه السلام نبود، ولی به برکت آنْ مکتب علمی امام صادق علیه السلام شکوفایی خود را حفظ کرد و گروه زیادی از یاران امام در آن حاضر شده، به کسب علم پرداختند.

اختلاف در شناخت امام

پس از شهادت امام جعفر صادق علیه السلام درباره امامت بعد از ایشان در جامعه علویان اختلافات بسیاری پدید آمد. دلایلی چون شدت اختناق منصور دوانیقی درباره علویان، احتمال فشارها و آزارهای آنان در صورت تعیین علنی امام بعدی، داعیه امامت از سوی دیگر فرزندان امام صادق علیه السلام و پراکندگی شعییان، باعث شد که این سردرگمی ها پدید آید. البته امام صادق علیه السلام در زمان حیات خودْ بارها و از راه های مختلف در شناساندن امام بعدی و پیش گیری از این انحراف ها به طور مخفیانه تلاش کردند و به همین دلیل هم بود که بسیاری از بزرگان و اهل دقت و علم؛ چون هشام بن سالم، هشام بن حکم، اَبان بن تَغلب، محمد بن نعمان و بسیاری دیگر از دانشمندانْ امامتِ امام موسی کاظم علیه السلام را پذیرفتند.

برخوردهای سیاسی

دوران امامت پیشوای هفتم، امام موسی کاظم علیه السلام ، دورانی سرشار از خفقان و ظلم و فشار بود. آن امام بزرگ وار که در راه حفاظت از علویان و پاسداری از امت رسول خدا صلی الله علیه و آله مامور به تقیه بود، در عین تقیه در برابر حُکّام جور، گاه با برخوردی سیاسی، چهره غیراسلامی حاکمان عباسی را افشا می ساخت؛ چنان که گویند: روزی هارون به زیارت مرقد مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده و گفت: «سلام بر تو ای رسول خدا؛ سلام بر تو ای پسرعمو». در این هنگام، حضرت موسی بن جعفر علیه السلام که در آن مجلس حاضر بود، پیش آمد و خطاب به رسول خدا این گونه سلام کرد که: «سلام بر تو ای پدر». با شنیدن این سخن، رنگ از رخسار هارون پرید و خطاب به امام گفت: «به راستی که این مایه افتخار توست» و امامْ با این عمل، بر حق نبودن هارون را در جمع مردم افشا، و حقانیت خویش را اثبات کردند.

دوران خفقان

با وجود آن که امام موسی کاظم علیه السلام دوران امامت خود را در تقیه طی می فرمود و مخفیانه به رهبری امت رسول خدا صلی الله علیه و آله می پرداخت و یاران امام نیز اعتقادشان را به امام در نهان بیان می کردند، ولی گاه افشای گوشه ای اندک از این اعتقاداتْ گرفتاری های برای امام و جامعه مسلمانان پدید می آورد که از جمله، زندانی شدن امام و سرانجام شهادت مظلومانه آن حضرت بود. این سخت گیری ها و فشارها، نشان از هراس و وحشت حکّام جور از امام و امت اسلامی بود.

حکومت امام بر دلها

هر چند هارون خلیفه عباسی، فردی بسیار ستمگر بود و جامعه اسلامی را در اختناق و فشار زیادی فرو برده بود، ولی باز هم حکومت امام موسی کاظم علیه السلام بر دل های مسلمانان و توجه و احترام مردم به آن حضرتْ به قدری بود که دستگیری ایشان توسط هارونْ به اجبار می بایست با فریب کاری ها و توجیه های دروغینی همراه شود تا موجب خشم عمومی نشود و دستگاه هارون مورد تنفر عمومی قرار نگیرد و این با وجود تقیه های امام، نشان حکومت باطنی آن حضرت و رهبری ایشان بر دل های امت اسلامی بود. و در پرتو محبوبیت وسیع خود در درون مسلمانان راستین، به رهبری فکری جامعه اسلامی می پرداخت، آن گونه که از گوشه و کنار جامعه حتی گاه از دربار خود هارون، مخفیانه برای آن حضرت وجوهات بسیاری می رسید که ایشان به واسطه آنْ در حفظ جامعه اسلامی می کوشید.

مبارزه با انحرافات

دوران امامت امام موسی کاظم علیه السلام ، پر بود از رواج فرقه های نو بنیاد و اختلافات فقهی و کلامی که غالبا دشمنانْ به قصد تحریف دین اسلام در جامعه به راه می انداختند. امام در کنار تقیه و پنهان کاری های ضروری، در برابر ایجاد این فرقه ها و رواج اختلافات و شبهات علمی، به شدت ایستادگی کرده و باآن مقابله کردند. ایشان گاه شخصا با اهل جدل وارد بحث شده و گاه با تقویت و تشویق اصحاب، آنان را برای بحث با مخالفان و بیان اعتقادات راستین اسلامی مهیا می ساختند. این تلاش های امام و اصحاب آن حضرت، با وجود همه محدودیت ها، سبب شد تا عقاید اهل بیت علیهم السلام بنیاد فکری مسلمانان را شکل داده و اسلامِ درست و به دور از هر تحریف از طریق اهل بیت باقی بماند.

دنیاپرستی خلفا

خلفای بنی عباس، خود به روشنی آگاه بودند که خلافت در دست آنانْ حقّی است که با تزویر و فریب از اهل بیت عصمت غصب شده است. آن ها بر حق بودنِ امامان معصوم را، هم در دل باور داشتند و هم گاهی در بیان بدان اقرار می کردند، ولی چشم پوشی از مقام و ثروتْ برای آنان که دل در گرو دنیا بسته و شیفته آن بودند، آسان نبود، به طوری که در راه رسیدن به آنْ حتی حاضر می شدند که امام معصومی چون امام موسی کاظم علیه السلام را سال ها در زندان محبوس کرده و او را بیازارند و بالاخره در هراسِ از دست دادنِ قدرت و ثروت خلافت، او را با زهر مسموم کرده و به شهادت رسانند. آن چه مایه به شهادت رساندن امام شد، مخالفت ایشان با سلاطین جور و تأکید بر اجرای احکام الهی در سطح جامعه بود و این الگویی است برای همه پیروان آن حضرت که در راه اجرای حدود الهی، هرگز از پای منشینند.

عظمت روحی امام

درباره عبادت، سخاوت و مکارم اخلاقی امام موسی کاظم علیه السلام تاریخ نگاران و راویان شیعه و سنّی، بسیار قلم زده اند و همهْ سخن از عظمت مقام امام و سجایای اخلاقی آن حضرت به میان آورده اند؛ از جمله آنان شیخ مفید، از بزرگان وادی علم و فقاهت است که می گوید: «ابوالحسن موسی علیه السلام عابدترین، داناترین، سخاوت مندترین و بزرگ وارترین فرد در زمان خود بود» و نیز ابن ابی الحدید از داشمندان اهل سنت درباره آن حضرت چنین می نویسد: «فقاهت، دیانت، عبادت، بردباری و شکیبایی، همه در آن حضرت جمع بود». ابن حجر عسقلانی؛ دانشمند اهل تسنن و شیخ سلیمان قندوزی می نویسند:«موسی کاظم، وارث علوم و ارزش های پدر و دارای فضل و کمال او بود. موسی بن جعفر در پرتو عفو، گذشت و بردباری فوق العاده ای که در رفتار با مردم نادان از خود نشان داد، کاظم لقب یافت. در زمان او، هیچ کس در معارف الهی و دانش و بخشش به پایه ی او نمی رسید».

شهرت علمی امام موسی کاظم علیه السلام در زمان خلافت مهدی عباسی، بالا گرفت. وی چون ماه تمام در آسمان فضیلت و تقوا و دانش و رهبری می درخشید. مردم گروه گروه، پنهانی بدو روی می آورند و عطش معنوی خویش را به وسیله آن سرچشمه ی فیض ازلی فرو می نشاندند.

جاسوسان مهدی عباسی، این همه را بدو گزارش کردند. مهدی بر خلافت خویش بیم ناک گردید. بنابراین، دستور داد امام را از مدینه به بغداد آورند و زندانی کنند.

شاگردان دانشمند

امام موسی بن جعفر علیه السلام افزون بر این که با اقشار گوناگون جامعه، راویان حدیث و جویندگان دانش اهل بیت علیهم السلام ارتباط سودمندی برقرار کرده بود، شاگردان ویژه ای را پرورش داد که هر کدام از معرفت و حکمت بهره مند بودند.

شیخ طوسی(ره) شاگردان مکتب امام کاظم را 272 نفر و نویسنده ی کتاب شریف «حیات الامام موسی بن جعفر علیه السلام » تعداد آنان را 319 نفر معرفی کرده و به تفصیل، نام برده است. در میان شاگردان امام کاظم علیه السلام ، چهره های درخشان و شخصیت های بزرگ علمی مانند هشام بن حکم، هشام بن سالم، علی بن یقطین، ابن عمیر و یونس بن عبدالرحمن به چشم می خورند.

سخاوت امام

با آن که دوران امامت امام موسی کاظم علیه السلام ، همراه با فشارها و تنگناهای سخت برای امام و یارانشان بود، ولی این فشارها، مانع از بخشندگی و سخاوت فراوان امام نمی شد، آن گونه که یکی از مورّخان درباره سخاوت امام می نویسد: «همواره نزد او کیسه ای از زر بود که به هر کسی که به احسان آن حضرت چشم داشت، از آن ها می بخشید، به طوری که کیسه های زر او ضرب المثل شده بود» و این بخشش علاوه بر سخاوت امام، نشان از آن دارد که ایشان در خفا، یاران بسیاری داشتند که هدایای خود را به ایشان می رساندند و در دل به آن حضرت ایمان داشتند، هر چند این ایمان را از روی تقیه پنهان می داشتند.

تلاش اقتصادی

امام کاظم علیه السلام در زمینی که متعلق به شخص خودش بود، کار می کرد. کسی او را در حالی که در اثر کار و زحمت، عرق می ریخت، دید و گفت: «شما که امام هستید، چرا این گونه کارها را به عهده ی دیگران نمی گذارید؟».

امام فرمودند: «چرا به عهده ی دیگران بگذاریم؟ افرادی که از من بهتر بودند، همواره از این کارها می کردند». آن مرد پرسید: «چه کسانی؟» امام فرمود: «رسول خدا و امیرالمؤمنین علی علیه السلام و همه ی پدران و اجدادم. به طور کلی، کار و فعالیت در زمین از سنت های پیامبران و اوصیای پیامبران و بندگان شایسته ی خداوند است».

کاظمین، غریب ولی درخشان

کاظمین، مرقد امام موسی کاظم و نوه مظلومش حضرت جواد الئمه علیهما السلام هم چنان مظلومْ ولی با عظمت، و غبار غربت گرفتهْ ولی پرنور، آغوش بر یاران و دوست داران امام گشوده تا به زیارت امامشان آیند و با اشک حسرتْ از حرمان حضور او، از گواراترین شربت رحمت و مهر که در حرمش جاری است، سیراب شوند و از روح افزاترین باران معصومیتی که یک سره در حریم مطهرش می بارد، حیاتی تازه گیرند و چه بسیار که از دور سلامش گویند و از رحمتش سیراب شوند و از نور وجودش دل روشن گردند. سلام بر تو ای نور خدا در تاریکی های زمین، سلام بر تو ای باب رحمت خدا، سلام بر تو ای حجت خدا.

شهادت حضرت

هارون حضرت امام را از مدینه دستگیر نموده به طرف بصره فرستاد. امام هفتم علیه السّلام مدت یک سال در آنجا زندانی بود. عیسی بن جعفر که مسئول زندان بود، به هارون گزارش داد که امام همیشه مشغول عبادت و راز و نیاز با خدا است و نسبت به کسی نفرین نمی کند، و تقاضا کرد که کسی را برای تحویل گرفتن موسی بن جعفر بفرست و الّا من آزادش می کنم.

از دعاهای امام در گوشه ی زندان این دعا بود: خداوندا! تو می دانی که من از تو تقاضا کرده بودم، مرا در گوشه ای خلوت قرار دهی تا مشغول عبادت باشم، تو تقاضای مرا برآوردی، تو را سپاس می گویم.»

مأموری فرستاده شد تا موسی بن جعفر را از عیسی بن جعفر تحویل گرفته به بغداد ببرد تا در زندان فضل بن ربیع تحت نظر باشد. امام مدتی طولانی در آنجا بود. فضل مأمور شد امام را به قتل برساند، اما او امتثال نکرد. آنگاه هارون به فضل بن ربیع دستور داد تا حضرت را به فضل بن یحیی برمکی تحویل دهد و مدتی در منزل یحیی تحت نظر و مراقبت بود. فضل بن یحیی که از امام جز عبادت و روزه ندید، در امر امام علیه السّلام توسعه داد. تا اینکه این خبر به هارون رسید و فضل را از محبت نسبت به امام منع نموده و دستور کشتن ایشان را داد، اما فضل به چنین کاری اقدام نکرد و در نتیجه به خاطر محبت به امام مجازات شد.

در مورد امام آمده است: لا یَزالُ یَنتَقِلُ مِن سِجنٍ اِلَی سِجن؛ آن حضرت همواره از زندانی به زندان دیگر منتقل می شد. تا اینکه امام مظلوم به زندان مخوف و تاریک سِندی بن شاهک ملعون منتقل شده تحت شکنجه قرار گرفت.

سرانجام هارون به تنگ آمد، چون می دید روز به روز بر عظمت امام افزوده می شود و شیعیان بسیاری از او پیروی کرده و به امامت او اعتقاد پیدا می کنند. خلیفه عباسی احساس خطر کرد و تصمیم بر مسموم کردن آن حضرت گرفت. مقداری خرما طلب نموده چند عدد از آنها را خورد و بقیه را مسموم کرده و برای امام فرستاد و خادم را مأمور کرد که حتما به آن حضرت بخوراند، خادم خرما را برای امام برد و پیام هارون را ابلاغ کرد. امام نیز چند دانه از آن خرما را خوردند، اما سِندی گفت: بیشتر بخورید، امام فرمود: همین مقدار برای مأموریت تو کافی است. امام بعد از مسمومیت، سه روز در بستر شهادت قرار گرفته و شهید شد. سِندی برای ظاهر سازی چند نفر قاضی و افراد عادل را احضار کرد تا گواهی دهند بر اینکه امام ناراحتی مزاج ندارد.

امام متوجه شده به آنها فرمود: گواهی ندهید زیرا که من سه روز است مسموم شده ام و بر اثر همین سم از دنیا می روم. بعد از شهادت امام، جنازه ی حضرتش را روی تابوت نهاده و از زندان بیرون آوردند، شخصی پیشاپیش جنازه فریاد می زد: هذا اِمامُ الرَّفَضَة فَاعرِفُوهُ؛ این امام رافضیان است پس او را بشناسید. جنازه ی امام را روی پل بغداد گذاشتند و به مردم اعلام نمودند بیایند، ملاحظه کنند که ایشان به مرگ طبیعی از دنیا رفته و اثر جراحت در بدنش دیده نمی شود. یکی از شیعیان گفت: امام مرده و زنده ندارد، من از شخص امام جریان را سؤال می کنم، او نزدیک جنازه آمده عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! تو راستگو و پدرت راستگو است، به ما خبر بده که آیا تو را کشته اند یا خود از دنیا رفته ای؟ امام لب به سخن گشود و سه بار فرمود: قَتلاً، قَتلاً، قَتلاً، مرا کشته اند.

تسلیت به سلطان طوس و بانوی قم

در روز شهادت هفتمین پیشوای سراسر نور، امام موسی کاظم علیه السلام ،(25 رجب سال 183 ه. ق) با دلِ پر از آه حسرت و دیده غرق در اشک اندوهْ به تسلای خورشید شهر طوس حضرت امام رضا علیه السلام و بانوی شهر قم حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام فرزندان گرامی اش برخاسته و در حضور آن انوار آسمانی، با پدر بزرگوارشان پیمان می بندیم که هر لحظه از بودنمان را در پیروی از آن امام معصوم گام زده و همواره دل را به یاد او، در محبت او و از نور هدایت او روشن داریم.

دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۹