زينب كبرى(س)مفسر معنى زندگى

زينب كبرى(س)مفسر معنى زندگى

فرارسيدن ميـلاد دخت گرامی اميرالمؤمنين عليه السلام حضرت زينب کبری سلام الله عليها بر همه آنان که در کلاس عفافش، درس حيا و عفّت آموخته ‏اند، بر همه آنان که با چشم به کلام پرنورش، عشق به ولايت را زمزمه کردند،  بر همه آنان که با پيروی او، نام حسين عليه السلام و اسلام را همواره زنده و سرافراز خواسته‏اند، تبريک می گوييم

پايان روز عاشورا ، سرآغاز حضور هنرمندانه و باشكوه يگانه زنى است كه گوييا همه صحنه عاشورا براى نقش‏آفرينى او فراهم آمده بود. چنانست كه الگوى ازلى و نمونه ابدى ساخته شده در ظهر عاشورا بى‏حضور زينب(س) ناقص مى‏ماند، بدان سان كه بى‏نقش آفرينى او ، داستان كربلا بى‏سرانجام رها مى‏شد. آغاز حضور زينب(س)، پايان نبرد حسين(ع) است، پايان هنگامه رويارويى مردى با مرگ سرخ تا از پس آن آدابى سر بر آورد و سنتى آغاز شود كه تماميت آن را زينب(س) عهده‏دار است.

آنگاه كه همه گرد و خاك ميدان فرو نشست و غوغاى ساز و طبل جنگى خاموش شد، زينب(س) برپاى خاست تا بنيانگذار رسمى شود كه حسين(ع) و تماميت نقش‏آفرينى‏اش را به ابديت پيوند زند.
زينب(س)، دخت على(ع)، تربيت‏يافته خانه فاطمه(س) است، پرورده مادرى كه در هنگامه آشفتگى و پريشانى، در وقت اختلاط حق و باطل، به پا مى‏خيزد و براى دفاع از حقيقت، خطبه سر مى‏دهد. خطابه بلندى كه طنين آن همچنان از گوشه‏ها و زواياى مسجد پيامبر به گوش مى‏رسد و حسين(ع) و زينب(س) ، سر برآورده از ميان خانه خطابه و شمشير ، خانه تماميت‏حق و ايستادگى فرا روى باطل.
چنين بود كه در ظهر عاشورا، آن هنگام كه خورشيد به نيمه آسمان رسيد و حسين(ع) در خون خود غلطيد، زينب(س) بناگاه خود را در مقابل همه حوادث و مسؤوليتها تنها يافت تا پيش از اين ، او حسين را در كنار خود داشت و فرزندانى كه با جوانمردى تمام با شمشيرهاى آخته خصم را مى‏راندند اما، ديگر مردى در ميانه ميدان نبود. مردى كه بتوان در گذار از صحنه كربلا بازو در بازوى او انداخت. از اين رو حركت غمگنانه و در عين حال جوانمردانه زينب(س) در تنهايى آغاز مى‏شود. با انبوهى از مصيبت‏ديدگان و افتادگان كه چشم به دستان زينب(س) دوخته‏اند زينب ناگزير به معنى‏كردن زندگى است واسپس معنى سترگ مرگ كه حسين(ع) بتمامى عهده‏دار آن بود. دخت فاطمه(س)، از همان مسيرى گذشته بود كه حسين(ع) در همه طول حيات تا به مكه و از مكه تا به دشت كربلا پشت‏سرنهاده بود و فراروى خود يك نشانه داشت ، يك نشان از آزادگى ، همو كه در تمامى دوران زندگى به بالاى بلندش مى‏نگريست، بدو عشق مى‏ورزيد و در كابين خويش، بودن در كنار او را شرط ازدواج با جعفر قرار داده بود. او ناگزير به مقابله و ادامه راهى بود كه حسين(ع) آغاز كرده بود . هيهات كه اين راه را با كوله‏بارى از سختيها مى‏پيمود تا هم حافظ ياد حسين(ع) باشد و هم حافظ بازماندگانى كه ضربت تازيانه‏ها را تاب مى‏آورند.
ميوه زندگى از درخت پرثمر مرگ سر برمى‏آورد و زينب(س) تفسير آن را عهده‏دار بود اما ، آنچه كه چونان هميشه در كمين اين تفسير بزرگ زندگى و معنى سترگ مرگ خونين حسين(ع) نشسته بود، رسم تحريف فرزندخواندگان شيطان بود كه زينب(س) با وجود همه سختيها ناگزير به حراست از آن بود. مبلغ و مبين امينى كه لحظه به لحظه در طى مسير كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام خود را مى‏نمود تا از مقلوب جلوه دادن حركت زيباى حسين(ع) جلوگيرى كند. كاروان ، بى‏قافله سالار به راه مى‏افتد ، زينب(س) دامن بر كمر زده از جاى بر مى‏خيزد، باقيمانده‏هاى قافله كربلا را فراهم مى‏آورد و به راه مى‏افتد تا با داغ مانده بر دلها راهى شهرى شود كه تا چندى پيش او را با عنوان دخت اميرالمؤمنين و خليفه مسلمين مى‏شناختند. او ناگزير پاى در صحنه‏اى نهاد كه تماشاگران رسم ديدار ذلت‏بار در اسارت ماندگان و بنديان را چشم مى‏داشتند اما او ، نقشى آفريد كه همگان حيرتزده، انگشت‏بر دهان ماندند و همه هنرمندى در عرضه نقشى بود خلاف انتظار تماشاگران . همانان كه در غفلت تام به زندگيئى عارى از معنى چسبيده بودند و سخن زينب(س) هيچ نسبتى با زندگى و مطلوب مردم كوفه نداشت، هيچ نسبتى با زندگى انسانهايى كه بر عرصه زمين و تا ابدالاباد طالب زندگى كوفيان‏اند. شايد با خود مى‏انديشيد:
آيا اينجا، همان كوفه‏ايست كه به همراه پدر در آن مى‏زيستم؟ و اينان همان مردم‏اند كه حسين مرا كشتند و اينك براى تماشاى خاندانش انتظار مى‏كشند؟
زينب(س) سر از كجاوه بى‏پوشش بيرون آورد و روى به بى‏خبران از حقيقت مرگ و زندگى، لب به خطابه‏اى مى‏گشايد كه همه پرده‏هاى پندار و وهم كوفيان را مى‏درد . او پس از حمد و ثناى خداوند ، با صدايى كه گويى از كام على(ع) خارج مى‏شد لرزه بر اندام تماشاگران انداخت:
اى گروه دغا و دغل ! با شما سخن مى‏گويم ! با شما نامردانى كه جز حيله نمى‏دانيد و جز نيرنگ نمى‏شناسيد، با شما دستهاى پيمان‏شكن و قلبهاى پيوند گسل …
اين اولين سخن زينب(س) بود و معنى ويژه‏اى از زندگى بى‏حسين(ع)، زندگيئى بى‏معنى و فاقد بنيادى استوار .
زندگى عفنى كه دغا و دغل و پيمان شكنى در ذات آن نهفته بود و آنك زينب پرده از آن برمى‏گرفت .
فريادزد: اشكتان خشك مباد!به پيرزنى مى‏مانيد كه تار همى داشت و پود همى گسيخت … شما هر چه پيوند و پيمان است‏به بازى گرفته‏ايد…
آنچه كه كوفيان بر آن نام زندگى نهاده بودند به رشته‏اى از هم گسيخته مى‏مانست كه تنها دغل آن را حراست مى‏نمود . گوييا شيطان، زيوربندى اين زيست عفن را عهده‏دار بود كه لاف زنان ناسپاسانه ديوار حصين و باروى بلند گرداگرد خويش را فروريخته بودند چنانكه زينب(س) اعلام داشت:
«ناسپاسانه كسى را كشتيد كه مرهم شما بود در وقت‏بلا و پشتيبان شما بود در وقت جنگ‏»
و اينان ندانسته بودند كه آنچه خود و پدرانشان خوردند همه از خوان گسترده محمد(ص) بود و فرزندان بزرگوارش .
اشك از سر و روى كوفه و كوفيان مى‏بارد و بناگاه با كلام زينب(س)، صداى مرگ خونين حسين(ع) به كوفه مى‏رسد.
زينب(س) ، مردم كوفه را در دادگاهى به بزرگى يك شهر به محكمه مى‏برد و محكومشان مى‏سازد و آنان را وعده فرارسيدن محكمه بزرگى مى‏دهد كه خداى قاهر قاضى آن است.
جبران خون ريخته بر زمين ممكن نيست اما، زينب(س) در پى زندگى ويژه‏اى است كه بر شالوده اين خون ستونهايش برمى‏آيد اين بيدارى تنها شامل مردم نمى‏شود، فرماندهان سپاه عبيدالله نيز در مى‏يابند جنگ اصلى تازه آغاز شده است. تا به آن هنگام مى‏پنداشتند با كشتن حسين(ع) ماجرا پايان پذيرفته است ليكن، اينك در مى‏يافتند كه خون حسين(ع) مى‏جوشد و چونان جويبارى به راه مى‏افتد و همه را غرقه مى‏سازد.
صداى زينب(س) ، صداى خون حسين(ع) بود. حسينى ديگر به ميدان آمده بود، با آمادگى تام و ابزارى تمام . حسينى كه در كالبد زينب(س) خود را مى‏نماياند. همه قيام عاشورا، مقدمه‏اى بود تا از پس آن زينب روى به ميدان نهد و عهد نهاده را استوار سازد. كاروان خسته از بيراهه روانه مى‏شود شايد كه صداى زينب(س) در دل صحرا رها شود و به گوش جان نرسد اما، زينب(س) دربار عبيداله و يزيد را چنان در خون جارى حسين(ع) و كلام سيال خود در مى‏نوردد كه هيچ حجتى براى خصم باقى نمى‏ماند.
زينب(س) همه ابزار را از دشمن بازمى‏ستاند تا همه روزنه‏هاى تحريف و قلب را ببندد و اين كلام آخرين اوست كه چونان مشتى بر دهان يزيد فرود مى‏آيد.
«اى يزيد! آنچه مى‏توانى در راه دشمنى با ما به انجام رسان و آنچه مى‏خواهى فريب در كار كن ! به خدا قسم تو نمى‏توانى نام مارا محو كنى و ما را از ياد مردم ببرى . تو نمى‏توانى وحى ما را خاموش كنى و به آرزوى خود برسى. اين ننگ تا ابدالاباد بر دامان تو خواهد ماند…
خداى را سپاس مى‏گويم كه ابتداى كار ما را به سعادت قرار داد و پايان آن را به شهادت.»
آرى آنگاه كه حسين(ع) به ميدان آمد، زينب(س) با او بود تا شاهد هميشه خون خدا باشد. تا جوانمردانه خون او را پاس دارد و با حضور و كلام خويش بناى لرزان بازمانده يزيديان را فرو ريزد و آرام و قرار از آنان بازستاند.
خدايا! ما را در درك قيام سالار شهيدان يارى ده تا رسم مردن و معنى مرگ را دريابيم. زينب(س) را بما بشناسان تا ادب زيستن و معنى حيات را بدانيم، شايد از جمله رستگاران شويم.ان شاءالله
ميلاد اين بانوى بزرگوار و اسوه ايثار و شجاعت‏بر همه رهروانشان مبارك‏باد.

برگرفته از http://www.seraj.ir

سه شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۸