سیره و سلوک اجتماعی امام رضا علیه السلام

سیره و سلوک اجتماعی امام رضا علیه السلام

به مناسب میلاد سراسر نور و پر میمنت و میمون حضرت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا علیه السلام جهت تبرک و الگوی گیری از سیره اخلاقی حضرت، نمونه هایی از سیره اخلاقی امام رضا (علیه السلام) که می تواند برای همگان به صورت یک «الگو» باشد را در اینجا بیان می کنیم.

احترام به کرامت انسان

در نگاه مکتب اسلام ، انسان از شرافت خاصی برخوردار است. حرمت نهادن به جایگاه والای انسان در سیره اولیای الهی جایگاه خاص دارد. نمونه هایی از سیره حضرت رضا علیه السلام که این جایگاه را نشان می دهد.

مردی از اهالی بلخ می گوید: در سفر امام رضا (علیه السلام) به خراسان همراهش بودم. روزی سفره غذا طلبید و همه خدمتکاران و غلامان را بر سر سفره نشاند. گفتم: جانم به فدایت، کاش برای اینان سفره ای جداگانه قرار می دادی! فرمود: دست بردار! خدا یکی است، پدر و مادر همه نیز یکی است، پاداش قیامت هم بسته به اعمال است.(۱)

مهمان داری امام :

شبی کسی مهمان حضرت رضا علیه السلام بود و مشغول صحبت بودند که چراغ، خراب و خاموش شد. آن مرد دست دراز کرد که چراغ را درست کند، حضرت نگذاشت و خودش به اصلاح چراغ پرداخت، سپس فرمود: ما قومی هستیم که از مهمان خود کار نمی کشیم.(۲)

حیا از سائل:

روزی در مجلس حضرت رضا علیه السلام که جمع بسیاری بودند و از حلال و حرام و مسائل دیگر می پرسیدند، مردی وارد شد و خود را از دوستان آن حضرت و پدرانش معرفی کرد و اظهار داشت که در بازگشت از حج، نفقه و پولش را گم کرده است و درخواست کمک کرد. پس از رفتن مردم و خلوت شدن مجلس، حضرت به اندرون رفت و پس از مدتی پشت درآمد و دستش را از بالای در بیرون آورد و پرسید: آن مرد خراسانی کجاست؟ گفت: من همینجایم. حضرت دویست دینار به او داد. پس از رفتن وی، یکی از حاضران پرسید: ای پسر پیامبر! با آنکه هدیه شما زیاد بود، چرا خود را از او پنهان داشتید؟ فرمود: از ترس اینکه مبادا خفّت و خواری سؤال را در چهره اش ببینم!(۳)  و اینگونه آبروی اشخاص را نزد دیگران حفظ می کرد تا آسیبی به شخصیت و کرامت آنان وارد نشود.

اخلاق معاشرت :

شیوه برخورد مناسب با مردم و داشتن حسن خلق و ادب و احترام و تواضع، از نقاط قوّت و الهام بخش در زندگی معصومین است. در اینجا نمونه هایی سازنده و تربیتی از سلوک آن حضرت با دیگران آورده ایم:

ابراهیم بن عباس نقل می کند:

هرگز ندیدم حضرت رضا علیه السلام در کلامش به احدی جفا کند. هیچ وقت سخن کسی را قطع نمی کرد، تا او از کلام خود فارغ شود. هرگز پیش همنشینان پای خود را دراز نمی کرد، تکیه نمی داد، غلامان و خدمتکاران را ناسزا نمی گفت.(۴)

و همچنین نقل می کند: هرگز ندیدم که حضرت در گفتارش به کسی جفا کند یا حرف کسی را قطع نماید. در حدّ توان حاجت نیازمند را بر می آورد، خنده بلند و صدادار نمی کرد بلکه لبخند می زد، کار نیک و صدقه پنهانی بخصوص در شب های تاریک زیاد انجام می داد.(۷)

 گاهی هر سه روز یک بار ختم قرآن می کرد و می فرمود: اگر بخواهم می توانم در مدّتی کمتر ختم کنم، ولی از هیچ آیه ای نمی گذرم مگر اینکه می اندیشم کجا و درباره چه چیزی نازل شده است.(۵)

نماز شب و نماز شفع و وتر و نافله صبح را هیچ وقت چه در سفر و در چه در حضر ترک نمی کرد.(۶)

تواضع حضرت نسبت به همگان:

روزی وارد حمام شد. یکی از مردم که آن حضرت را نمی شناخت، از او خواست که بر او کیسه بکشد. حضرت رضا علیه السلام نیز پذیرفت و مشغول کیسه کشیدن او شد. مردم آن شخص را متوجه ساختند که این مرد، علی بن موسی الرضا علیهما السلام است. شروع کرد به عذر خواهی. اما حضرت کار خود را ادامه می داد و او را دلداری می داد تا ناراحت نباشد.(۸)

نظارت بر کار خادمان و پرداخت حقوق آنها:

بر کار خادمان خویش نظارت داشت و اگر خلافی می دید، مشفقانه تذکّر می داد. روزی یکی از غلامان میوه ای را ناقص خورد و به دور انداخت. حضرت فرمود: سبحان الله! اگر شما از آن بی نیازید، کسانی هستند که به آن محتاجند. آن را به کسی بدهید که نیازمند آن است.(۹)

یک بار هم هنگام غروب، در میان غلامانش که کار می کردند، سیاه پوستی را دید که به کار مشغول است. پرسید: او کیست؟ گفتند: ما را کمک می کند، ما هم در آخر کار چیزی به او می دهیم. پرسید:آیا اجرت و مزد او را معین کرده اید؟ گفتند: نه، هرچه بدهیم راضی می شود. حضرت با عتاب و عصبانیت فرمود: بارها گفته ام وقتی کسی را به کار می گیرید، قبل مزد و اجرت او را معین کنید و اگر چنین نکنید، سه برابر حقش هم به او بدهید، خیال می کند که کم داده اید.(۱۰)

اخلاق و مردم داری امام:

اخلاق والای آن حضرت سرشار از بزرگواری و کرامت بود. می فرمود: ما خاندان «عفو» را از آل یعقوب به ارث برده ایم، «شکر» را از آل داود و «صبر» را از آل ایوب.(۱۱)

یکی از هاشمیان به نام علی بن عبدالله، خیلی دوست داشت خدمت حضرت برسد و به حضورش سلام عرض کند. اما هیبت و عظمت آن حضرت، سبب می شد اقدام نکند. یک بار حضرت رضا علیه السلام مختصر کسالتی داشت و مردم به عیادتش می رفتند. به علی بن عبدالله گفتند: اگر قصد دیدار و تشرّف داری، اکنون فرصت مناسبی است. وی به عیادت آن حضرت رفت. امام رضا علیه السلام خیلی به او احترام و ملاطفت کرد و خوشحالش نمود. چند وقت پس از آن، علی بن عبدالله مریض شد، حضرت رضا علیه السلام به عیادت او رفت و آن قدر نشست تا افرادی که در خانه او بودند خارج شدند.(۱۲) و این نهایت ادب و لطف و تکریم او را می رساند.

افتخار بندگی:

روزی مأمون به آن حضرت گفت: من فضیلت و علم و پارسایی و عبادت تو را می دانم و تو را به خلافت شایسته تر می شناسم. حضرت فرمود: افتخارم بندگی در آستان خداست، با زهد و پارسایی امید نجات از شرّ دنیا را دارم و با پرهیز از حرام ها به کامیابی و فوز اخروی امیدوارم و با تواضع در دنیا، امید به رفعت و بزرگی نزد خداوند دارم.(۱۳)

خادم او یاسر نقل می کند:

وقتی حضرت رضا علیه السلام تنها بود (و دور از برنامه های حکومتی و تشریفات) همه همراهان و اطرافیان را از کوچک و بزرگ، دور خود جمع می کرد، با آنان حرف می زد و با ایشان انس می گرفت و همدم آنان می شد و هنگام غذا نیز همه آنان را از کوچک و بزرگ، حتی کار پردازخانه و حجامت کننده و… را هم صدا می کرد و با خودش سر سفره می نشاند و باهم غذا می خوردند.(۱۴)

به مهمان خویش بسیار عنایت داشت و خدمت می کرد. یکی از اصحابش به نام محمد بن عبیدالله قمی می گوید: در خدمت حضرت بودم، بسیار تشنه ام بود، ولی نمی خواستم که از آن حضرت آب بطلبم. حضرت خودش آب طلبید و کمی نوشید و به من هم داد و فرمود: ای محمد! بنوش، آب خنک و گوارایی است.(۱۵)

 

پی نوشتها:

۱. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۰۱.

۲. همان، ص ۱۰۲.

۳. همان، ص ۱۰۱.

۴. همان، ص ۹۰.

۵. همان، ج ۸۹، ص ۲۰۴.

۶. همان، ج ۴۹، ص ۹۴.

۷. عیون اخبارالرضا، ج ۲، ص ۱۸۴.

۸. مناقب، ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۳۲۵.

۹. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۰۲.

۱۰. همان، ص ۱۰۶.

۱۱. مسند الرضا، ج ۱، ص ۴۶.

۱۲. همان، ص ۴۷.

۱۳. مناقب، ج ۴، ص ۳۶۲.

۱۴. عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۵۹؛ مسند الرضا، ج ۱، ص ۸۴.

۱۵. بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۳۱.

دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۰