نمونه هایی از برخوردهای تربیتی حضرت امام رضا علیه السلام

نمونه هایی از برخوردهای تربیتی حضرت امام رضا علیه السلام

1- ارزشگذاری برای انسان

در چشم امام رضا علیه السلام همه افراد، از نظر انسانی مقام و ارزش داشتند و به آنان حرمت می‎گذاشت و برابری انسان‎ها را در حقوق ملاحظه می‎کرد، از تحقیر انسان‎ها و پست شمردن آنان و توهین و استهزا، سخت جلوگیری می‎کرد و شکل و شمایل و رنگ و ثروت و … ملاک نبود، بلکه «انسان» در نظر او محترم و عزیز بود. حتی غلامان و سیاهان هم مورد عنایت و توجه او بودند و با آنان هم به عنوان یک انسان رفتار می‎کرد.

رعایت حقوق بشر، در رفتار امام رضا علیه السلام در حد اعلای آن بود. ذکر نمونه‎هایی از این گونه برخوردها مفید است:

– راوی: یاسر، خادم امام رضا علیه السلام است: (6)

امام رضا علیه السلام به ما فرمود:

«اگر من بالای سر شما ایستادم و شما در حال غذا خوردن بودید، بلند نشوید، تا این که از غذا خوردن فارغ شوید. گاهی حضرت، یکی از ما را (برای انجام کاری) صدا می‎کرد. وقتی گفته می‎شد: مشغول غذا خوردن است، می‎فرمود: بگذارید تا غذایش را بخورد، بعد…»(7)

ملاحظه:آنان که خادم، سرایدار، محافظ، دربان، دفتردار، منشی، شاگرد، وردست، همسر و … دارند، در نحوه برخورد با این افراد، باید برای آنان هم «حق» قائل شوند و بدون رعایت حال آنان، از آنان کار نکشند و دنبال کارها نفرستند، و توجه داشته باشند که گرچه آنان، از جان و دل، خدمتگزاری می‎کنند و حتی گاهی آسایش و سلامت و جان خویش را در راه دیگران به خطر می‎اندازند، اما ارزش انسانی دارند و احساسات بشری آنان و حقوقشان باید ملاحظه و رعایت گردد، و چنین فکر نشود که آنان خلق شده و استخدام شده‎اند تا برای اینان کار کنند. نباید ضرورت‎های اجتماعی را ملاک و مبنای تغییر ناپذیر و پذیرفته شده قرار دارد.

– راوی: مردی از اهل بلخ

«همراه امام رضا علیه السلام در سفرش به خراسان بودم. روزی سفره غذایی طلبید و همه خدمتکاران و غلامان را (از سیاهان و دیگران) سر سفره جمع کرد.

گفتم: جانم به فدایت، کاش برای اینان سفره‎ای جدا قرار می‎دادی!

فرمود: دست بردار! (مَه) خدا یکی است، پدر و مادر همه یکی است، پاداش هم (در قیامت) به اعمال است.»(8)

– راوی: یاسر، خادم حضرت

«امام رضا علیه السلام هر گاه تنها می‎شد (فارغ از کارهای رسمی و تشریفات) تمام دور و بری‎های خود را از کوچک و بزرگ پیرامون خود جمع می‎کرد، با آنان حرف می‎زد، با آنان انس می‎گرفت، آنان هم با وی مأنوس می‎شدند. و هرگاه بر سفره می‎نشست، همه‎ی کوچک و بزرگ‎ها را صدا می‎کرد، حتی کارپرداز (سائس) و حجام را، و همه را بر سفره‎ی خویش می‎نشانید…»(9)

ملاحظه: نشست و برخاست با مستضعفان و غلامان، عملاً درس برابری انسان‎ها را دادن است، و این که خود را از مردم جدا نمی‎کرد، تافته جدا بافته نمی‎دانست و زندگی و اخلاق مردمی داشت، الهام از سیره رسول خدا بود که چنین می‎کرد.

 

2- ارشاد معنوی اصحاب

امام رضا علیه السلام آن گونه که شأن امامت است، نسبت به اصحاب خویش و چهره‎های ممتاز شیعه، حالت سازندگی اخلاقی و تذکرات سازنده را دارا بود و چنان توجه داشت که اصحابش حتی اندکی هم در دام شیطان و وسوسه‎های نفسانی نیفتند. کنترل معنویت اصحاب، از برخوردها و تذکرات سازنده‎اش، از جمله با «بزنطی» و دیگران بر می‎آید.

اینک مواردی از این نمونه:

– راوی: بزنطی (احمد بن محمد بن ابی نصر البزنطی)(14)

«امام رضا علیه السلام مرکبی را نزد من فرستاد، بر آن سوار شدم و به حضور آن حضرت رسیدم و شب، پیش او بودم. مقداری که از شب گذشت، وقتی خواست برخیزد، فرمود: فکر نمی‎کنم که الآن بتوانی به شهر برگردی!

گفتم: آری، جانم به فدایت.

فرمود: پس امشب پیش ما بمان و فردا صبح، به برکت خدای متعال برو.

گفتم: چشم، جانم به فدایت.

آن گاه به کنیزش فرمود: ای کنیز! رختخواب خودم را برایش بگستر و ملافه مرا که در آن می‎خوابم بر روی او بکش و بالش مرا زیر سرش بگذار.

پیش خودم گفت: چه کسی به افتخاری که امشب نصیب من شد دست یافته است؟ خداوند این موقعیت و منزلت را برای من نزد امام رضا علیه السلام قرار داد که به هیچ یک از اصحاب ما نداده است. امام، مرکب خود را برایم فرستاد که سوار شدم، و رختخواب مخصوص خویش را برایم گسترد و من در ملافه او خوابیدم و متکای خویش را برایم نهاد. هیچ یک از اصحاب ما، به این شرف، نایل نشده است.

در همین حال، که امام با من نشسته بود و من در دلم این سخنان را میگذرانم، به من گفت: ای احمد! امیراالمؤمنین علی علیه السلام روزی به عبادت زید بن صوحان که مریض بود رقت، زید، به واسطه آن به مردم فخر میکرد. مبادا نفس تو، تو را به فخر بکشد! فروتنی کن در برابر خدا (یا: به خاطر خدا فروتن باش) و به دستانش تکیه داد و بلند شد…»(15)

ملاحظه: چون ممکن بوده که بزنطی از این موهبت و موقعیت، دچار غرور و خودخواهی شود و به فخر آلوده گردد، امام که از دل او خبر شد، در دم، این تذکر را داد تا او به گناه و خودستایی و … گرفتار نشود و سالم بماند.

شایان یادآوری است که این ماجرا، به شکل‎های گوناگون و عبارات مختلف و به خصوص استناد امام رضا علیه السلام به عیادت حضرت امیر علیه السلام نسبت به زید بن صوحان، یا صعصعة بن صوحان (طبق نقل‎های بیشتر) روایت شده است و به نظر می‎رسد که همه اینها یک واقعه را بازگو می‎کند که به صورت‎های مختلف نقل شده است.(16)

– راوی: احمدبن عمر حلبی

در «منا» خدمت امام رضا علیه السلام رسیدم و عرض کردم: ما خانواده بخشش و خوشی و نعمت بودیم. خدا همه آنها را برد، تا آن جا که اینک محتاج کسانی هستم که به ما نیازمند بودند.

فرمود: ای احمد بن عمر! چه حال خوبی داری!

گفتم: فدایت شوم. حال من چنان بود که خبر دادم.

فرمود: آیا دوست داری که تو بر حالتی باشی که این جباران هستند و حال و وضعیت آنان را داشته باشی و دنیای پر از طلا مال تو باشد؟

گفتم: نه یا ابن رسول الله.

حضرت خندید و فرمود: از همین جا باز می‎گردی، چه کسی حالش بهتر است از تو؟ در دست تو صنعت (و هنری) است که آن را به دنیایی پر از طلا نمی‎فروشی، آیا بشارتت دهم؟

گفتم: آری، یا ابن رسول الله، خداوند مرا به تو و پدرانت شاد کند و …»(17)

ملاحظه: وقتی وضع زندگی و معیشت انسان خوب نباشد، گاهی جنبه‎های معنوی و ارزش‎های والا را فراموش می‎کند و دنیا در نظرش جلوه می‎کند. امام رضا علیه السلام برای پیشگیری از این مسأله، احمد بن عمر را به ارزش واقعی فکر و ایمان و خط فکری و ارتباطش با اهل بیت و … متذکر می‎شود و به یاد می‎آورد که دشمنان، با همه ثروت و امکاناتی که دارند، وقتی بیراهه می‎روند، فاقد ارزش می‎شوند. برعکس، ارزش، در خط فکری سالم و مکتبی است، که بسیار ارزشمندتر از ثروت دنیا و مادیات است … تا زرق و برق دنیا، دیده را نزند و دل را نبرد …

 

3- موضعگیری در مقابل بستگان فاسد

از نکات مهم، یکی هم آن است که حضرت رضا علیه السلام اگر در یکی از بستگان خویش، خلاف و انحرافی را در مسائل اخلاقی یا سیاسی یا اعتقادی می‎دید، تذکر می‎داد، انتقاد می‎کرد، موضع می‎گرفت و صرف خویشاوندی باعث نمی‎شد که آن حضرت، از تذکر و نهی از منکر و داشتن موضع خودداری کند.

بستگان آن حضرت هرگز نمی‎توانستند از خویشاوندی با او سوء استفاده کنند، چون حضرت این اجازه و مجال را به آنان نمی‎داد. حتی بعضی را طرد می‎کرد و افشا می‎نمود تا امر بر مردم مشتبه نشود و مردم بدبین نشوند و خلاف‎های آنان را به حساب امام نگذارند. به برخی از این گونه برخوردها اشاره می‎شود:

– راوی: یاسر، خادم آن حضرت

«زید بن موسی، [برادر امام رضا علیه السلام] در مدینه خروج کرد دست به کشتار و آتش‎سوزی (در خانه‎های بنی عباس) زد. از این جهت به «زیدالنار» معروف بود. مأمون کسانی را پی او فرستاد. او را گرفتند و پیش مأمون آوردند. مأمون گفت: او را پیش امام رضا علیه السلام ببرید.

چون او را نزد آن حضرت آوردند، حضرت به او فرمود: ای زید! آیا سخن سفلگان کوفه مغرورت کرده است که گفته‎اند: فاطمه علیهاالسلام چون عفاف ورزید، خداوند، ذریه او را بر آتش حرام کرد؟ این سخن فقط درباره حسن و حسین علیهماالسلام است. اگر خیال می‎کنی که گناه کنی و وارد بهشت شوی و موسی بن جعفر علیهماالسلام هم که اطاعت خدا را کرده وارد بهشت شود، پس با این حساب، تو نزد خدا گرامی‎تر از موسی بن جعفر (علیهماالسلام) هستی؟! به خدا سوگند، هیچ کس به پاداش خدا نمی‎رسد مگر با طاعت او. اگر خیال می‎کنی که تو با معصیت خدا به پاداش می‎رسی، گمان بدی کرده‎ای!…

زید گفت: من برادر تو و پسر پدرت هستم.

حضرت فرمود: تو تا وقتی برادر منی که خدای متعال را اطاعت کنی. نوح علیه السلام به خدا عرض کرد: پسرم از خانواده من است و وعده تو راست می‎باشد. خداوند فرمود: ای نوح! او از خاندان تو نیست، او عمل غیرصالح است: «یا نوح انّه لیس من اهلک انه عملٌ غیر صالح» (هود /46)؛ خداوند او را به خاطر معصیتش از خاندان نوح اخراج کرد.»(18)

ملاحظه: می‎بینیم که حضرت با برادرش که دست به ارتکاب خلاف زده، این گونه برخورد تند می‎کند تا هم موضع خود را روشن کرده باشد، هم خطای اندیشه برادر را گوشزد کند و هم «ملاک»ها را بیان نماید. برخورد حضرت با «زید النار» به چند صورت دیگر هم نقل شده است.(19)

     

 

منبع:

مشکوة، شماره 72 و 73، جواد محدثی، حوزه علمیه قم     با اندکی تلخیص

http://www.tebyan.net

چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۹