انسان‌شناسي دينی 69

نماز جمعه این هفته وین به تاریخ 2 فوريــه 2018 میلادی برابر با 16 جماد أول 1439 قمری به امامت حجت الاسلام والمسلمین دکتر محسن زاده، در مرکز اسلامی وین برگزار گردید. خطیب جمعه وین ضمن دعوت از نمازگزاران به تقوی و پرهیزکاری، مطالب خود را در باب انسان شناسی دینی به صورت زیر ادامه دادند:

بحث در مورد ماهیت انسان در قرآن بود و در موضوع فطرت انسانی، به موارد فطری در انسان می پرداختیم. سومین موضوع در فطرت انسانی، خداشناسی و خداجویی انسان است که امری فطری است و ریشه در اعماق فطرت انسان دارد.

میل انسان به خداجویی و خدا پرستی، با سه دلیل قابل اثبات است که این هفته دو مورد از آن را شرح خواهیم داد.

1- دليل فلسفى: انسان موجودى مجرد است و هر موجود مجرد، علت و خالق خود را به صورت حضورى درك مى‏كند . در نتيجه انسان فطرتا خداشناس است .

مجرد بودن انسان به اين معناست كه آنچه انسانيت انسان و هويت واقعى او را تشكيل مى‏دهد و آنچه درك كننده داده‏هاى حسى است، مجرد است; يعنى همان كه از آن به «روح‏» تعبير مى‏كنيم و با «خود» يا «من‏» به آن اشاره مى‏كنيم، موجودى مجرد (غير مادى) است و از خصوصيات ماده خالى است، هر چند از ابزار مادى مانند چشم و گوش و . . . استفاده مى‏كند و بر جسم مادى تاثير مى‏گذارد و از آن اثر مى‏پذيرد . منظور از اين روح، همان است كه شاد يا غمگين مى‏شود . انسان وقتی شاد می شود یا غمگین می شود مغز و قلب و چشم او شاد و غمگین نیستند، بلکه روح اوست که در چنین وضعیتی به سر می برد؛ همچنين تفكر، استنتاج و اراده نيز پديده‏هاى روحى هستند .

در توضيح مقدمه دوم دليل فلسفى بايد گفت: از نظر فلسفى معلول، عين ربط به علت‏خود است و وجود و استقلال معلول به وجود و استقلال علت است و معلول از خود استقلالى ندارد . نسبت معلول به علت‏شبيه نسبت‏شعاع نور به منبع نور است كه با قطع اتصال، شعاع معدوم مى‏شود . چنين معلول مجردى نمى‏تواند غايب از علت‏باشد و هميشه در محضر علت‏خود است و در حد خودش عالم به علتش است . علامه طباطبائى در نهاية الحكمة مى‏نويسند:

«و كذلك العلة حاضرة بوجودها لمعلولها الرابط لها القائم بها المستقل باستقلالها، فهى معلومة لمعلولها علما حضوريا اذا كانا مجردين و هو المطلوب‏» (17)

از اين دو مقدمه نتيجه مى‏گيريم كه انسان فطرتا خداشناس است .

  1. دلیل شهودی:

يكى از خصوصيات فطريات، قابل تجربه درونى بودن آن‏ها است . مثلا وقتى ما احساس «خود» يا گرايش به زيبائى يا حقيقت‏جوئى يا ميل به كمال را بدون اينكه هيچ منشاء بيرونى داشته باشد در درون خود تجربه مى‏كنيم، در مى‏يابيم كه اين گرايش‏ها «فطرى‏» است . فطرت خداشناسى و خداجوئى انسان نيز قابل تجربه است . انسان با تامل مى‏تواند در كنار شناخت‏خود، ربط وجودى خود به واجب الوجود و خداوند را در يابد، و همراه با اين علم، به علم حضورى به خداوند برسد . ما به راحتى مى‏توانيم با علم حضورى، به خودمان متوجه و آگاه شويم . اگر همين علم را ادامه دهيم و عميق‏تر كنيم، متوجه علم حضورى به خداوند خواهيم شد كه «من عرف نفسه فقد عرف ربه‏»

البته فطرت خداشناسى انسان مانند بعضى فطريات ديگر بالقوه و ضعيف است و در شرايط خاصى بالفعل و قوى مى‏شود; همانطور كه حتى غرايزى مانند غريزه جنسى نيز بالقوه است و در شرايط خاصى بالفعل و قوى مى‏شود و در شرايطى نيز خاموش يا سركوب مى‏شود . در مورد فطرت خداشناسى، تعلقات انسان به دنيا و امور مادى و جسم خودش، حجاب‏هائى است كه مانع بالفعل شدن، شكوفائى و رشد اين فطرت مى‏شود. گاهى غفلت‏به حدى است كه شخص منكر اين فطرت مى‏شود . اما اگر شخص اختيارا يا اضطرارا از اين وابستگى‏ها جدا شود، خداوند را به روشنى مى‏يابد . كسى كه با رياضت‏هاى شرعى و دستورات عرفانى، به تصفيه درون مى‏پردازد، اختيارا خود را از اين وابستگى‏ها جدا كرده است و كسى كه در شرايطى قرار گرفته كه اميدش از اسباب مادى قطع شده، و خود را بى‏پناه و نااميد يافته است، بى اختيار حجاب‏ها از روى فطرت اصيل و خداشناس او كنار مى‏رود و ارتباط وجودى خود را با ذات مبدء متعال مى‏يابد. پس يافت و شهود خداوند نيز دليلى بر وجود اين گرايش و شناخت است. و چون اين يافت غير اكتسابى است، پس فطرى است.

البته ما در بحث های آتی به دلایل نقلی این موضوع خواهیم پرداخت، اما در این جا روایتی را به دلیل ارتباط آن با دلیل شهودی فطری بودن خداجویی و خداشناسی نقل می کنیم:

قَالَ رَجُلٌ لِلصَّادِقِ ع: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ دُلَّنِي عَلَى اللَّهِ مَا هُوَ فَقَدْ أَكْثَرَ الْمُجَادِلُونَ عَلَيَّ وَ حَيَّرُونِي. فَقَالَ [لَهُ‏]: يَا عَبْدَ اللَّهِ هَلْ رَكِبْتَ سَفِينَةً قَطُّ قَالَ: بَلَى. فَقَالَ: هَلْ كُسِرَتْ بِكَ- حَيْثُ لَا سَفِينَةَ تُنْجِيكَ وَ لَا سِبَاحَةَ تُغْنِيكَ؛ قَالَ: بَلَى. قَالَ: فَهَلْ تَعَلَّقَ قَلْبُكَ هُنَالِكَ- أَنَّ شَيْئاً مِنَ الْأَشْيَاءِ قَادِرٌ عَلَى أَنْ يُخَلِّصَكَ مِنْ وَرْطَتِكَ قَالَ: بَلَى. قَالَ الصَّادِقُ ع: فَذَلِكَ الشَّيْ‏ءُ هُوَ اللَّهُ- الْقَادِرُ عَلَى الْإِنْجَاءِ حِينَ لَا مُنْجِيَ، وَ عَلَى الْإِغَاثَةِ حِينَ لَا مُغِيثَ.

شخصى به حضرت امام جعفر صادق ( عليه السلام) عرض كرد: بحث‏ها و مجادله‏ها درباره وجود خداوند مرا متحير كرده است . مرا به خداوند راهنمائى كنيد، حضرت فرمود: آيا هرگز سوار كشتى شده‏اى؟ پاسخ داد: بله، فرمود: آيا پيش آمده كه كشتى تو بشكند و هيچ راه نجاتى براى تو نباشد؟ پاسخ داد: بله، فرمود: آيا در آن هنگام قلب تو به چيزى كه قادر بر نجات تو باشد تعلق نگرفت؟ پاسخ داد: آرى، قلبم به موجودى كه قادر بر نجاتم باشد، تعلق گرفت . فرمود: همان موجود خداوندى است كه وقتى هيچ نجات دهنده‏اى نباشد هم قادر بر نجات تو است. اين حديث، صحنه قطع همه تعلقات دنيائى را تصوير مى‏كند كه هر كسى حتى منكر خدا هم در آن لحظه، متوجه فطرت الهى‏اش مى‏شود و خدا را مى‏يابد.

دليل شهودى ديگر ميل انسان به كمال مطلق است که مستقلا به آن خواهیم پرداخت.

نماز جمعهنماز جمعهنماز جمعهنماز جمعه
پخش
دریافت فایل
انسان‌شناسي دينی 69 نماز جمعه
حجت الاسلام و المسلمين جناب آقای محسن زاده
حجت الاسلام و المسلمين جناب آقای محسن زاده

بایگانی‌سالانه

جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۹۶