سازگاری

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

عبادالله اوصيکم و نفسی بتقوی الله و اتباع امرِهِ

تلاش برای داشتن يک زندگی دور از تنش وپرخاش ومشکلات رفتاری، موجب آسايش روح وسلامت خانواده است.
همه افراد، در خصلت های اخلاقی و رفتار، يکسان نيستند. اين تفاوت در برخی موارد بروز می کند و مايه اختلاف می شود، اختلافی که البته قابل اجتناب است، آن هم با شيوه« مدارا و سازگاری» در اخلاق و برخورد.
بعضيها با ديگران، چه در محيط خانه و محل کار، يا در محله و منطقه سکونت، با ديگران « ناسازگارند». ناسازگاری با ديگران، نشانه نوعی غرور و خودخواهی و خود برتری بينی نسبت به مردم است و نتيجه آن هم تنها ماندن و انزوا است.
از سوی ديگر، بی طاقتی در مقابل حالات و رفتار دشوار و ناهنجار ديگران نيز، ريشه درکم ظرفيتی دارد و به تشديد اين تعارض و ناسازگاری می انجامد.
اگر در دستورهای دينی ما به «حسن خلق» ، تأکيد شده است، يکی از مصداقهای بارز آن « مدارا» است.
آسايش دو گيتی تفسير اين دو حرف است با دوستان مروت، با دشمنان مدارا
« مدارا» يک تکليف اخلاقی در اسلام است. از رسول خدا ( ص) روايت است:
« امرنی ربی بمداراه الناسِ کما امرنی با داء الفرائض» (وسائل الشيعه، ج8، ص 540)
همان گونه که پروردگارم مرا به انجام واجبات فرمان داده است ، به مدارا با مردم دستور داده است.
در حديث ديگری چنين آمده است که جبرئيل ، به محضر رسول خدا(ص) آمد و از سوی خدا چنين پيام آورد که: « ای محمد ! پروردگارت سلام می رساند و به تو می گويد:« با بندگان من مدارا کن.»( همان)
نيز در حديث است از پيامبر اکرم(ص) که فرمود:
« مداراه الناس نصف الايمان و ا لرفق بهم نصف العيش»(ميزان الحکمه، ج 3، ص 239)
نيمی از ايمان، مدارای با مردم است و نيمی از زندگی، رفق و ملاطفت با آنان است.
حتی خارج از قلمرو دين و آيين هم، آنان که خواستار يک زندگی دلنشين و پسنديده باشند، در سايه همزيستی مسالمت آميز و رفق و نرمش با ديگران و رفتار شايسته، بهتر به اين خواسته می رسند، تا در سايه خشونت و برخورد ناسازگارانه و بهانه جويانه و عيب گيرانه و خودپسندانه!
سعه صدر و ظرفيت برای تحمل ديگران، لازمه دست يافتن به يک زندگی خوب است. در مواردی که اختلاف سليقه و ديدگاه، يا تفاوت در مشی و رفتار و روش وجود دارد، باز هم با وسعت نظر و « مدارا» می توان مانع بروز مشکلات شد.

مدارا ، يا تولی و تبری
تعيين مرزهای دقيق درمباحث اخلاقی و مسايل فرهنگی ، مهم است. ما به همان اندازه که به مدارا وحسن خلق وحلم و معاشرت شايسته مأموريم، به تولی و تبری . مرز بندی مکتبی در دوستيها و دشمنيها و صف آرايي در برابر دشمن و مقاومت بر سر« مواضع» و بی تفاوت نبودن در مقابل بديها و بدان موظف هستيم . و اين دو مسأله از هم جداست و هر کدام جای خاص خود را دارد.
درست است که در مسايل اعتقادی نبايد کوتاه آمد و ارزشها را نبايد فروخت و با دشمنان فکری و مرامی وسياسی نبايد کنار آمد، اما معاشرت با مردم موضوع ديگری است . حتی درارتباط با دشمن هم بحث« مدارا» تأکيد شده است، چرا که گاهی سبب جذب آنان می شود.
بی آنکه از مبانی واصول خويش، دست برداريم.
حضرت امير(ع) می فرمايد: « خالطوا الناس مخالطه ان متم معها بکوا عليکم و ان عشتم حنوا اليکم» ( نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت10)
با مردم آن گونه مخالطت ومعاشرت داشته باشيد که اگر مرديد، با رفتاری که داشته ايد، بر شما گريه کنند و اگر زيستيد، بر شما دلسوزی و شفقت کنند.
اين همان مفهمومی است که در شعر« عرفی» آمده است:
چنان با نيک و بد خو کن، که زا مردنت «عرفی» مسلمانت به زمزم شويد و هندو و بسوزاند
و اين، نه به معنای بی تفاوتی در مقابل حق و باطل وصلاح وفساد، يا زير پا نهادن ارزشهای مکتبی و ناديده گرفتن اصول و مبانی است، که حتی بيگانه را هم جذب می کند.
از امام صادق(ع) در تفسير آيه « وقولوا للناس حسنا» ( با مردم نيکو سخن بگوييد) نقل شده که فرمود: « يعنی با همه مردم ، چه مؤمن چه مخالف (خودی و بيگانه) . اما رفتار مؤمنان همراه با چهره گشاده باشد و اما با مخالفان، گفتاری مداراتی باشد، تا آنان را هم به ايمان ( و خط فکری) خويش جذب کنيد، چرا که خيلی با کمترين از اينها می توان شر آنان را از خود واز برداران ايمانی باز داشت.»( بحارالانوار، ج 72، ص 401)

مدارا با دشمن
مدارا، سلاح پيامبران در جامعه پر از دشمن و مخالف بود و بدين وسيله، هم مخالفان را جذب می کردند، هم با اين شيوه، به پيروان با ايمان، درمقابل دشمنيها و کينه توزيهای عنودان و دشمنان سرسخت، مصونيت می بخشيدند.
امام سجاد از حضرت رسول (ص) روايت کرده که فرمود: خدای متعال، از اين رو پيامبران را بر مردم ديگر برتری و فضِيلت بخشيد، که با دشمنان دين خدا بيشترين مدارا را می کردند و به خاطر خدا و حفظ جان پيروان خويش، بهترين « تقيه» را به کارمی بستند.
روشن است که اين در دوران خاصی بوده که پيامبران ( و حتی رسول اکرم) از نظر نيرو و شرايط، دوران سخت وعسرت و کمی ياران را می گذراندند. آنگاه که فداکاران راه خدا افزون شدند، دشمنيها ی کفار و منافقان را با شدت عمل جواب دادند و به فرمان « جهاد» و « برخورد قاطع» عمل کردند، نه سازشکارانه و مداهنه جويانه، که البته آن هم به اقتضای شرايط و موقعيت بود.
در برخورد های اجتماعی با مردم که قلمروی جدا از برخورد با دشمنان داخلی و خارجی دارد مدارا نشان دادن ملاطفت و روحيه سازگاری، کار انسان را هم بيشتر پيش می برد و دلها ار هم بيشتر جلب و جذب می کند. بويژه در مواجهه با کسانی که به هر حال، مثل استخوان لای زخم و مانند يک جراحت اند که ناچار بايد به نحوی آنان را تحمل کرد. به اين تحمل از روی ناچاری امام علی (ع) اشاره فرموده و آن را نوعی حکمت به شمار آورده است. می فرمايد:
« ليس الحکيم من لم يدار من لا يجد بدا من مدارته» ( ميزان الحکمه، ج3، ص 239)
کسی که مدارا نکند، با شخصی که چاره و گريزی از مدارا کردن با او ندارد، حکيم و فرزانه نيست.
راستی! … با يک جراحت و زخم، چه می توان کرد، جز ساختن و مدارا و تحمل، تا خوب شود؟ گاهی بعضيها مثل همان زخمند بايد با آنان ساخت و جز نشان دادن صبوری و سازگاری هيچ راهی نيست.
حکمت بودن« مدارا با مردم» را در سخن ديگری، حضرت علی (ع) چنين بيان فرموده است:
« رأس الحمکه مداره الناس» ( غرر الحکم، چاپ دانشگاه، ج4، ص 52)
نشان دادن سازگاری وخوشرفتاری، حتی کينه ها را هم می زدايد و به جای آن دوستی و علاقه می آورد. باز هم حضرت امير(ع) بشنويم که می فرمايد:
« دارالناس تسمتع باخائهم و القهم با لبشر تمت اضغانهم» ( غررالحکم، چاپ دانشگاه، ج 4، ص 52).
با مردم مدار کن، تا از برادری آنان بهره مند شوی و با آنان با روی گشاده ملاقات کن، تا کينه هايشان بميرد.
تحمل ناسازگاری
در يک زندگی جمعی، آيا چاره ای جز حسن سلوک و مدارا وجود دارد؟
« گذشت » ، يکی ديگر از جلوه های « مدارا» است. اگر بنا باشد در مقابل هر مسأله انسان حساسيت و سر سختی نشان دهد و هر حرف را به دل بگيرد و از هيچ چيز نگذرد، پديد آمدن ناهنجاری در زندگی جمعی، حتمی است.
تحمل کردن ناسازگاری ديگران، پديد آوردنده سازگاری است . اگر بدی را با بدی و تندی را با تندی جواب دهيم، مشکلات بالا می گيرد. گاهی بايد چشم را بست و بعضی رفتارهای آزاردهنده و ناراحت کننده ديگران را ناديده گرفت ، يا در گذشت و بخشود، تا ريشه بحران در روابط بخشکد.
در تفسير آيه « یدرون بالحسنه السيئه» ( بدی را با نيکی رفع می کنند) آمده است که به وسيله حلم، جهل و نابخردی جاهل را دفع می کنند و به وسيله مدارا با مردم، اذيت و آزار آنان را از خود شان دور می سازند. (بحارالانوار، ج72، ص 423)
بالاتر از اين چشم پوشی، آن است که بدرفتاريهای ديگران را با خوشرفتاری مقابله کنيم، نه مقابله به مثل، بلکه مقابله به بهتر و برتر، اين اوج کرامت نفس و اخلاق والا و پيامبرانه است که می سزد در امت پيامبر (ص) تجلی يافت.
در اخلاق خانواده، بروز اين نمونه مکارم اخلاقی به آن است که هر يک از زن ويا شوهر ، ضعفها و بداخلاقيها در طرف مقابل ديد، تصميم بر مقابله به مثل و شاخ به شاخ شدن نگيرد، بلکه بنا را بر سازگاری و تحمل بگذارد، آن هم به حساب خدا و برای رضای او تحمل کند، تا به دو نتيجه خوب برسد: يکی بهبود وضعيت داخلی خانه، ديگری رسيدن به اجر و پاداش الهی.
امام صادق (ع) فرمود:
« ثلاث من مکارم الدنيا و الاخره: تعفو عمن ظلمک و تصل من قطعک و تحلم اذا جهل عليک» (بحارالانوار، ج 72، ص 423).
سه خصلت، از بزرگواريهای دنيا و آخرت است: يکی آنکه از کسی که بر تو ستم کرده، درگذری، ديگر: با کسی که از تو بريده است ، پيوند برقرار کن، سوم: اينکه اگر با تو به جهالت رفتار شد، حلم و خويشتن داری نشان دهی.
حلم و بردباری در برابر جهالت، عفو و گذشت در مقابل ستم و جفا، صله رحم با خويشاوندانی که قطع رابطه کرده اند، ادب و متانت واحترام در مقابل آنکه بی ادبی کرده است، خوبی و احسان در برابر بديها و بد رفتاريهای ديگران، همه و همه از نشانه های « سازگاری» و کرامت نفس و روح بلند است.
درمسايل تربيتی نيز، تحمل فرزندان « دشوار» و ساختن با ناهنجاريهای رفتاری آنان و به هنجار آوردن آن، هم دشوار است، هم گامی مهم در ساختن انسانهای بالنده و مستعد. از اين رو، معلم و مربی، همچنين پدر و مادر برای تربيت شايسته فرزندان، نيازمند « سازگاری» نيز تحمل در برابر ناسازگاريهای شاگردان و فرزندان.

و السلام و عليکم و رحمة الله و برکاته

حجـة الاسلام و المسلمين جناب آقای منتظری
حجـة الاسلام و المسلمين جناب آقای منتظری

بایگانی‌سالانه

جمعه ۳۰ تیر ۱۳۹۱