خطبـة نمـازجمعـه
به امامت
حجت الاسلام و المسلمين جناب آقای منتظری

در مرکز اسلامی امام علی(ع) وين
در تاريخ
04 تير 1389، 12 رجب 1431 و 25 يونی 2010

اُوصيکُم عِبادَالله وَ نَفْسی بِتَقْوَی الله

 
 

يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقين

خطبه اول: چــــرا دين؟
بخش 21


 چــــرا اسلام؟
       چرا تشيع؟ (4 )

در خطبه های پيشين برای پاسخ به سؤال چرا تشيع مطالبی را چون « ملاک مسلمانی» و « افتراق امت» و «ملاک های حقانيت مذهب» ارايه کرديم. دراين خطبه به بيان اصل راهبردی پيامبر اکرم (ص) برای استمرار مستقيم دين اسلام می پردازيم.


اصل راهبردی پيامبر (ص)
پيامبر اعظم (ص) همواره در طول حيات شريف خود نسبت به آينده امت و چگونگی استمرار حيات دينی آن اهتمام ورزيده و به گونه های مختلف دربارة آن سخن گفته اند. راهبرد اساسی. تعيين شده توسط آن حضرت که به صراحت و تکرار از آن سخن گفته و همه فرق اسلامی درمعتبرترين کتب روايي خود آن را نقل کرده اند «راهبرد پيروی از ثقلين» يعنی قرآن و اهل بيت است. تاکيدات آن حضرت و نحوه سخن گفتن در اين باره به گونه ای است که کمترين تريدي بر کسی باقی نمی گذارد. با توجه به نقل گسترده اين حديث درمنابع اهل سنت به ذکر آن فقط از همان منابع بسنده می کنيم.
در صحيح مسلم، باب فضايل علی بن ابی طالب آمده است که پيامبر اکرم (ص) فرموده اند:
« ای مردم ! همانا من بشری هستم که نزديک است پيک الهی من فرا رسد و دعوت  حق را اجابت گويم پس در  ميان شما دو چيز گران بها می گذارم : اول کتاب خدا که در آن هدايت و نور است ؛ پس به آن چنگ بزنيد و تمسک جوييدو ديگری اهل بيت ام»
در مسند احمد بن حنبل جلد 4 ، صفحه 366  آمده است: « همانا من در ميان شما دو جانشين قرار می دهم که يکی عظيم تر از ديگری است: کتاب خدا، ريسمان کشيده شده ما بين آسمان و زمين و عترت خود يعنی  اهل بيت ام. اين دو از يکديگر جدايي ناپذيرند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند».
در سنن ترمذی جلد 5 صفحه 62 از پيامبر اکرم (ص) نقل شده است،
« ای مردم ! در ميان شما چيزی می گذارم که اگر به آن تمسک کنيد هرگز گمراه نخواهيد شد، آن دو عبارت است از: کتاب خدا و عترت من»
از اين حديث نتايج متعددی می توان گرفت که درخطبه های بعد به آن می پردازيم.
نماز گزاران گرامی برای مطالعه بيشتر حديث ثقلين از منابع معتبر نزد اهل سنت می توانيد به کتابهای زير نيز مراجعه کنيد: سنن بيهقی ج 2 صفحه 148، اسد الغابه ج 2 ص 12، تفسير الدّر المنثور ذيل آيه موده، الصواعق المحرقه نوشته ابن حجر ص 90 .

خطبه دوم

نقد پذيری
صلاح و اصلاح فرد و جامعه، درساية «شناختن عيوب» و تلاش برای « زدودن عيوب» است.
اين شناخت ، هم در خود ما و نسبت به انديشه ها و عملهای خودمان است، هم نسبت به ديگران. زمينه ساز اين عيب زدايي هم « تذکر» از سويي و « تنبّه» و « اقدام» از سوی ديگر است.
مسأله تذکر و نقد و ياد آوری، همچنين « پند پذيری» و قبول نصيحت و موعظه و توجه به تذاکرات ديگران از همين رهگذر، در مقولة مسايل معاشرتی و شيوة برخورد صحيح با ديگران قرار می گيرد.
به اين جهت، در اين خطبه، به خصلت «نقد پذيری» به عنوان يک روحية بالا و رشد يابنده و خلق و خوی نيک می پردازيم.
نقد و تذکر
پرده پوشی بر واقعيات ، يا خود را به بی خبری زدن، واقعيتها را عوض نمی کند. وقتی درکسی يا جايي يا رفتار و برخوردی  اشکال وجود داشته باشد، فرزانگان عاقل، از هر تذکر اصلاحی استقبال می کنند، تا آن را برطرف سازند. اما جاهلان و خودخواهان، دوست دارندکه در همان موارد نيز، مدح و تملق و ثنا بشنوند و بر عيوب و کاستيها و زشتيها سرپوش بگذارند.
عٌجب و خود پسندی و خود برتر  بينی، پيامد همين گونه مدح ها و تعريف هاست که از عيوب، غافل می سازد.
حضرت علی (ع) می فرمايد:
«اَجهل الناسِ اَلمُغتر بقول مادحٍ مُتملِّق يحسن لَه  القبيح و يبغّضُِ اليه النّصيح».
نادان ترين مردم کسی است که فريب ستايشگر چاپلوس  را بخورد، ثناگری که زشت را در نظر او زيبا جلوه می دهد و خوبی را در نظر او منفور می سازد.
از اين رو، به جای آراستن عيوب و کتمانِ زشتيها و پرده پوشی بر نارساييها، بايد آنها را گفت و شنيد و در برطرف ساختنش کوشيد. « تذکر و نقد» از همين جاست که قيمت و قداست می يابد و برای بعضي ها
«ياد آوری» يک وظيفه می شود و برای بعضی توجه به تذکرها ونقدها يک «فضيلت اخلاقی» به شمار می آيد. انسانهای کمال جو، بايد از اين گونه تذکرها استقبال کنند، چون مقدمه تکامل آنان است، وگرنه برای هميشه در « جهل مرکب» می مانند.

شيوة صحيح نقد
به همان اندازه که تذکر کاستيها و نقد عمل ها مفيد و لازم است، توجه به شيوة ياد آوری و نکات و آداب پند و اندرز و تذکر،  مهم و سرنوشت ساز است.
آيا هر کس حق دارد تذکر دهد؟ آيا موعظه از هر کس پذيرفته است؟ آيا همة نقدها سازنده و مثبت است؟ صفات و شرايط ناقد و واعظ چيست؟
اگر کسی ديگران را پند دهد، اما خودش اهل عمل به نصايح خويش نباشد، سخنش بی اثر است. انبوهی از روايات، شاهد اين مدعاست. اگر پند دهنده، خودش اهل عمل باشد، تذکر او چراغی روشن و روشنگر در دل و جان ديگران می شود و تاژرفای قلبشان نفوذ می کند. به اين سخن حضرت علی (ع) دقت کنيد:
«اِستصبحوا مِن شُعله واعِظ مُتَّعظ و اقبلوا نَصيحهَ ناصِح مُتَيَقظ»؛   ( ميزان الحکمه، ج10، ص 585)
از فروغ واعظ و پند دهنده ای که خود، پندپذير است، روشنايي برگيرند و نصيحت نصيحتگر بيدار را پذيرا باشيد.
در اين سخن، هم به پند پذيری اشاره دارد، هم به شيوة مؤثر و وعظ ونصيحت و تذکر.
نقد و تذکر، هر چه صميمی تر، خودمانی تر، در خلوت و بدون آبروريزی و هتک حيثيت باشد، هم مؤثرتر است، هم از کينه توزی و کينه افروزی و لجاجت ، دورتر است. گاهی نقادی آشکار و پند و تذکر در ملاء عام، اثر منفی دارد و طرف را به عکس العمل وا می دارد و شخصيت او را هم خورد می کند.
حضرت امير (ع) فرمود:
«نُصحُک بَين الملاء تَقريع» ؛ (شرح غرر الحکم ج6)
نصيحت و پند دادن تو در ميان مردم و حضور ديگران، کوبيدن و خوردکردن است.
نقد از روی خير خواهی و به قصد اصلاح و کمک به اشخاص مورد نقد کجا، و نقد به قصد خراب کردن وجهه و موقعيت و کوبيدن و تخريب کجا! البته هشياران، انگيزه های نهفته در ورای نقدها را خوب می فهمند و می شناسند.
نقد، نبايد برخاسته از حسد و غرض ورزی و تسويه حساب باشد.
تذکرها ی حسودانه و کين توزانه، وضع را بدتر می کند. اصلاً مگر از يک حسود، نصيحت و خير خواهی وتذکر به قصد اصلاح بر می آيد؟
امام صادق (ع) فرمود:
«النصيحَه مِن الحاسِدِ مَحال»؛ نصيحت و خير خواهی از حسود، محال است. (بحار الانوار ، ج 75، ص 194)

نقد پذيری
تکبّر و خود خواهی، جلوه های گوناگون دارد. يکی هم غرور در مقابل « نقد » است. وقتی نقد، ماية کمال انديشه و کار ماست، نقد پذيری کمک به اين کمال و رشد است. از آن طرف، « نقد ناپذيری» ، نشانة نوعی غرور و تکبر وعامل در جا زدن در ورطة بديها و کاستيهاست. گاهی ناب ترين موعظه ها و تذکر ها هم، وقتی به دلهای دارای کبر می رسد، با« عدم پذيرش» مواجه می گردد و انسان را محروم می سازد. به تعبير زيبای اميرالمؤمنين (ع) :
«بَينَکم و َ بَين الموعِظه حِجاب مِن َ الغّرهِ»  ( نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت 282)
ميان شما و پند، حجاب و پرده ای از غرور افکنده شده است.
آيا شما مطمئن ايد که همة انديشه ها و افکارتان درست و بی اشکال است؟
آيا همة خصلتها ورفتارهای فردی و اجتماعی خود را بی عيب می دانيد؟
آيا فکر نمی کنيد در عملکردهای مختلف شما، نقطه ضعفهايي هم  ممکن است باشد که از چشم خودتان پنهان است ولی ديگری متوجه می شود؟
انسان گاهی به خاطر « حب نفس» يا عيوب خود را نمی بيند و نمی فهمد، يا حاضر نيست خود را دارای عيب و نقص بداند، از اين رو، نقد و تذکر ديگران را هم بر غرض ورزی و دشمنی خمل می کند.
در يک خانواده ، ممکن است رفتار هر يک از زن و شوهر نسبت به هم، ايرادهايي داشته باشد، يا برخورد پدر و مادر با فرزند کوچک يا جوانشان، غلط باشد. اگر کسی متذکر شد، بايد مشفقانه بپذيرند و در اصلاح خويش بکوشند.
اگر هر يک تلاش کنند تا عيب واشکال را متوجه طرف مقابل سازند و خود را بی گناه  قلمداد کنند، نارساييها و عيوب و خطاها هرگز اصلاح نخواهد شد. انصاف در پذيرش خطا و عيب نشانة رشد عقلی است.
گاهی ممکن است در حُسن نيت و خير خواهی و نظر دوستانة کسی شک و ترديد داشته باشيم و در نتيجه به آنچه که نقد می کند، توجهی نکنيم، ولی اگر حسن نظر و نيت دوستانة کسی برای ما ثابت بود، در پذيرفتن نقد و تذکر و پند او ترديد نکنيم.

به فرمودة حضرت امير (ع):
«ليکن اَحَبَّ الناسِ اليک المُشفقُ الناصح»  ( غررالحکم)
محبوب ترين مردم نظر تو، نصيحت کنندة مشفق و خير خواه باشد.
گرچه ممکن است تذکر و انتقاد ديگری، در ذائقة ما تلخ آيد، ولی تلخی نقد و تذکر، به مراتب سودمندتر از شيرينی چاپلوسی ونيرنگ و فريب است.

از امام باقر (ع) روايت است:
«اِتَبع مَن يُبينکَ و هُوَ ناصحٌ و لا تتَبع مَن يُضحِکُکَ و هوَ لَکَ غاشٌ»  
از کسی پيروی کن که از روی خير خواهی و نصيحت، تو را می گرياند. ولی پيروکسی مباش که تو را می خنداند، در حالی که نسبت به تو فريبکاری می کند!
پايان اين بحث را حديثی از امام سجاد (ع) قرار می دهيم که درضمن بيان حقوق متقابلی که افراد در جامعه نسبت به هم دارند ( در رساله الحقوق) از جمله به « حق نصيحتگر» برگردنِ « نصيحت شنو» و وظيفة ناصح و متنصّح اشاره فرموده است:
«و حق الناصح اَن تَلين لَهُ جَناحَکَ و تُصغِیَ اِليه بِسَمعِک، فَان اتی بالصوابِ حَمِدت الله عَزو جلّ و اِن لم يوافق ، رَجَمتَهُ ...» ؛  ( محاسن برقی، ج 2، ص 440)


والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
ابتداي صفحه