يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقين
خطبه اول:
چــــرا دين؟ بخش22
چــــرا دين؟
چــــرا اسلام؟
چرا تشيع؟ (5)
درخطبه گذشته در بارة اصل راهبردی پيامبر اعظم (ص) برای حل اختلافات امت اسلام به طرح حديث ثقلين از منابع معتبر نزد اهل سنت پرداختيم. اکنون در اين خطبه نتايج قابل استفاده از اين حديث را با هم مرور می کنيم.
1. گران بها بودن اهل بيت (عليهم السلام)
ابن حجر مکی در کتاب الصواعق المحرقه صفحه 9 می نويسد : رسول خدا (ص) قرآن و عترت را ثقلين ناميد. « ثقل» هر چيز گران بها و پر ارج را گويند و کتاب وعترت اين گونه اند. زيرا هر يک از آن دو گنجينة علوم لدّنی و اسرار و حکمت های الهی اند. از اين رو پيامبر (ص) مردم را به پيروی ازآن دو فراخوانده و سفارش نموده است.
2. عصمت و حجيت اهل بيت (عليهم السلام)
قرار دادن قرآن و اهل بيت در کنار يکديگر و تأکيد بر لزوم پيروی و انفکاک ناپذيری آن دو آشکارا بر عصمت اهل بيت (عليهم السلام) دلالت دارد، چرا که قرآن کتاب معصوم خدا است و ابتلا به هر گناه و آلودگی انفکاک و جدايي از قرآن می باشد و هماهنگی انطباق کامل با کتاب معصوم الهی مساوی با عصمت است.
3. پايندگی تا قيامت
تعبير به جدايي ناپذيری قرآن و اهل بيت تا حوض کوثر نشان گر اين است که، پيامبر در صدد تعيين يک استراتژی جاودانه و دائمی برای امت بوده و نشان گر آن است که همواره هاديان و پيشوايانی از اهل بيت درميان امت وجود دارند. ابن حجر در الصواعق المحرقه صفحه 149 آورده است: اين حديث نشان گر وجود کسانی از اهل بيت همراه قرآن است که همچون قرآن شايستگی تمسک و پيروی تا قيامت را دارا باشند.
4. لزوم پيروی از ثقلين
اينکه پيامبر(ص) فرمودند:«تا به آن دو چنگ زنيد گم راه نخواهيد شد». و برخی از ديگر تعابير آن حضرت، لزوم پيروی از هر دورا نمايان ساخته وهر حرکت و شعاری که به گسست آن دو انجامد را انحرافی و ضلالت بار معرفی می کند.
نکات ديگری نيز از حديث ثقلين قابل استفاده است که به جهت اختصار از ذکر آنها خود داری می شود. جهت آگاهی بيشتر می توانيد به کتاب «شيعه شناسی و پاسخ به شبهات» (جلد2، صفحه 95 تا 118) نوشته جناب آقای علی اصغر رضوانی مراجعه کنيد.
آنچه اهميت ويژه دارد اين است که پيامبر برای هميشه امت را به پيروی از قرآن و عترت فرا خوانده و هدايت و باز داری امت از انحراف را در گرو آن دانسته اند.
نماز گزاران گرامی درباره حديث ثقلين و قطعی بودن صدور و دلالت آن عنايت داشته باشند که اين حديث توسط 341 نفر از راويان صحابه و 19 تن از تابعان و هم چنين در قرون مختلف از سوی ده ها راوی شيعه و سنی، در صحاح سته وکتب معتبر اهل سنت نقل و ثبت شده است.
خطبه دوم
يکی از آداب اجتماعی اســلام«آداب شوخی است»؛ در اين خطبه برخی از مهمترين آداب شوخی را با هم مرور می کنيم.
آداب شوخی
گر چه«مزاح و شوخی» درجای خود مطلوب و پسنديده است، امــا شرايط آداب و بايدها و نبايدهايي دارد تا در ساية آن، ارزش و احترام انسانها محفوظ بماند.اگــر اين حدود و شرايط، رعايت نشود،شوخـی پيامدهای نامطلوبی دارد. در اينجا به گوشه ای از اين آداب اشاره می شود:
الف: شوخی بايد به حق و منطقی باشد. شوخی به معنای بی ادبی، حرف لغو و بيهوده، سخن بی جا و نيش دار نيست بلکه شوخی و مزاحی که باعث آبروريزی يا فاش شدن اسرار ديگران شود، گناه است. پيامبر اکرم (ص) فرمود:«اِنّی لامزحَ وَ لا اَقولُ الاّ حَقاً».(بحارالانوار،ج 16، ص 298،باب 10،ح2)
پيامبر اکرم صلی الله عليه وآله وسلم فرمود:«ويلٌٌ للذی يحدّث فيکذب ليضحک القوم،ويلٌ له، ويلٌ له، ويلٌ له».
(أمالی طوسی، ص 536- 537، ح 1162).
ب. شرايط زمان و مکان و روحيات شخص. بايد شرايط روحی، سنی و موقعيت زمانی طرف رعايت شود. گـاهی شخص مقابل، از نظر روحی آمادگی شوخی را ندارد، مانند شوخی با شخص بيمار يا در حال خواب و مطالعه. دراين موارد نبايد با او شوخی کرد. اگر اين نکته رعايت نشود، شوخی نقش صحيح خود را از دست خواهد داد و به جای نشاط، جنگ و نزاع ايجاد می شود. بسياری از کينه ها و برخوردها ابتدا از يک شوخی بی جا سرچشمه گرفته و کم کم به جاهای خطرناکی رسيده است.
ج. تناسب سنی، جنسی و رعايت جهات شرعی. مثلاً مرد نامحرم نبايد با زن نا محرم شوخی کند. «ابوبصير» می گويد: در کوفه، به يکی از بانوان، درس قرآن می آموختم. روزی با او شوخی کردم. پس از آن خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم، آن حضرت فرمود:«اين چه سخنی بود که به آن زن گفتی؟». من از شدت شرم صورتم را با دستم پوشاندم. امام عليه السلام فرمود:«لاتعودَّن أليها». (بحار ا لانوار، ج46،ص 258،باب 16،ح 59)
د. رعايت اعتدال در شوخی. يکی از نکاتی که در شوخي ها بايد رعايت شود، رعايت اعتدال است همچون نمک غذا که اگر زياد باشد، از شوری آن نمی توان آن طعام را خــورد و اگر به اندازه باشد، غذا قابل استفاده است.
اميرالمؤمنين علی عليه السلام فرمود:«اَلکامِل مَن غَلَبَ جِدَّه هَزله». (شرح غرر الحکم،ج2،ص 162)
برخی از زيانهای شوخی زياد عبارتند از:
1. از بين رفتن شخصيت واعتبار انسان: يکی از نيازهای انسان در جامعه، نـياز به اعتبار اجتماعی است. شوخی زياد اين اعتبار و ارزش را از بين می برد. علی عليه السلام فرمود:«کَثره المزاح تذهب بماء الوجه، و کثره الضحک تمحو الايمان».(بحار الانوار، ج 72، ص 259، باب 114،ح 22). نيز فرمود:«مَن کَثُرَ مزاحُهُ اُستُحمِقَ».
(شرح غرر الحکم، ج5، ص 195).
2. جرأت و جسارت پيدا کردن مردم: اثر سوء ديگر مزاح زياد که نتيجة امر قبلی است، اين است که مردم بر انسان جری می شوند، از اين رو امام صادق عليه السلام فرمود:«لا تمازح فَيُجتَراُ عليک».(وسائل الشيعه، ج 12، ص 118، ح 15815).
3. عداوت و دشمنی: شـوخی زيــاد و بی مورد، موجب کينه و عداوت می شود. اميرالمؤمنين علی عليه السلام فرمود:«لکل شی ءٍ بذر و بذر العدواه المزاح». (شرح غرر الحکم، ج 5، ص 24)