نقش قرآن در زندگی انسان (26)

اُوصيکُم عِبـادَالله وَ نَفْسی بِتَقْــوَی الله

در قرآن کريم، اختلاف به معنی تناقض وجود ندارد. يعنی آيات قرآن کريم با هم متناقض نيستند. يعنی اينطور نيست که آيه ای سخنی بگويد و آيه ی ديگر، آن سخن را نفی کند. قرآن کريم چون از يک مبدأ عليم و حکيم و عزيز صادر شده است هرگز در آن تعارض و تناقض راه ندارد. اگر قرآن کلام بشری می بود در آن تناقض راه پيدا می کرد. قرآن کريم در اين مورد می فرمايد:

«أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا»[1]

«آيا درباره قرآن نمی‏انديشند؟! اگر از سوی غير خدا بود، اختلاف فراوانی در آن می‏يافتند.»

اما نبايد از اين چند مطلب غفلت کرد:

1- عدم وجود اختلاف در قرآن به معنی عدم وجود مطلق و مقيد يا عدم وجود عام و خاص يا عدم وجود ناسخ و منسوخ، در قرآن نيست. بلکه قرآن کريم مانند تمام محاورات داری آيات مطلق، عام و منسوخ و آيات مقيد، خاص و ناسخ است و تمام اين آيات به هم نظر دارند و همديگر را معنا و نفسير می کنند و شبيه هم هستند نه متعارض.

«اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاء وَمَن يُضْلِلْ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ»[2]

«خداوند بهترين سخن را نازل كرده، كتابی كه آياتش (در لطف و زيبايی و عمق و محتوا) همانند يكديگر است؛ آياتی مكرر دارد (با تكراری شوق‏انگيز) كه از شنيدن آياتش لرزه بر اندام كسانی كه از پروردگارشان می‏ترسند می‏افتد؛ سپس برون و درونشان نرم و متوجه ذكر خدا می‏شود؛ اين هدايت الهی است كه هر كس را بخواهد با آن راهنمايی می‏كند؛ و هر كس را خداوند گمراه سازد، راهنمايی برای او نخواهد بود!»

مثلاً اگر گوينده ای يک بار بگويد: عالمان را احترام کنيد و بار ديگر بگويد عالمان رياضی را احترام کنيد! بين اين دو سخن تعارض و تناقض نيست، بلکه جمله ی دوم جمله ی اول را توضيح می دهد.

2- بيان مراتب يک حقيقت، تناقض گويی نيست. مثلاً اگر يک جا خداوند در قرآن هدايت يا شفاعت يا علم غيب را مخصوص خود دانست و در آيات ديگر آن را کار ديگران [مثلاً کار پيامبران] دانست، اين را تناقض گويی نمی گويند. زيرا در آيات دسته اول، خداوند هدايت و شفاعت و علم غيب را مستقلاً از آن خود می داند و در آيات ديگر می فرمايد اجازه اين کارها را به پيامبران داده ام و پيامبران، در هدايت و شفاعت و علم غيب استقلال ندارند. گاهی قرآن کريم علم غيب را مخصوص خدا می داند و می فرمايد:

«وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ»[3]

«كليدهای غيب، تنها نزد اوست؛ و جز او، كسی آنها را نمی‏داند. او آنچه را در خشكی و درياست می‏داند؛ هيچ برگی (از درختی) نمی‏افتد، مگر اينكه از آن آگاه است؛ و نه هيچ دانه‏ای در تاريكيهای زمين، و نه هيچ تر و خشكی وجود دارد، جز اينكه در كتابی آشكار ( در كتاب علم خدا) ثبت است.»

«قُل لَّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ»[4]

«بگو: «كسانی كه در آسمانها و زمين هستند غيب نمی‏دانند جز خدا، و نمی‏دانند كی برانگيخته می‏شوند!»

و انبياء نيز علم غيب را از خود نفی می کنند و می فرمايند:

«قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ»[5]

«بگو: «من نمی‏گويم خزاين خدا نزد من است؛ و من، (جز آنچه خدا به من بياموزد،) از غيب آگاه نيستم! و به شما نمی‏گويم من فرشته‏ام؛ تنها از آنچه به من وحی می‏شود پيروی می‏كنم.» بگو: نابينا و بينا مساويند؟! پس چرا نمی‏انديشيد؟!»

«وَلاَ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلاَ أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلاَ أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَلاَ أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَن يُؤْتِيَهُمُ اللّهُ خَيْرًا اللّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ إِنِّي إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ»[6]

«من هرگز به شما نمی‏گويم خزائن الهی نزد من است! و غيب هم نمی‏دانم! و نمی‏گويم من فرشته‏ام! و (نيز) نمی‏گويم كسانی كه در نظر شما خوار می‏آيند، خداوند خيری به آنها نخواهد داد؛ خدا از دل آنان آگاهتر است! (با اين حال، اگر آنها را برانم،) در اين صورت از ستمكاران خواهم بود!»

ولی در آيات ديگر علم غيب را برای پيامبران اثبات می کند و می فرمايد آنان در ارائه ی غيب به ديگران بخل نمی ورزند.

«عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا»[7]

«دانای غيب اوست و هيچ كس را بر اسرار غيبش آگاه نمی‏سازد، مگر رسولانی كه آنان را برگزيده و مراقبينی از پيش رو و پشت سر برای آنها قرار می‏دهد…»

«وَمَا هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ»[8]

«و او نسبت به آنچه از طريق وحی دريافت داشته بخل ندارد!»

اين سه دسته آيات با هم تعارض ندارند بلکه دسته اول و دوم می فرمايد که علم غيب مخصوص خداست و غير خدا آن را نمی داند و دسته سوم می فرمايد: خداوند علم غيب را به گروهی داد و آنان با اذن خدا به غيب عالِم هستند. و اگر قرآن کريم گاهی شفاعت را مخصوص خود می داند و گاهی برای ديگران نيز شفاعت ثابت می کند و می فرمايد آنان نيز می توانند شفاعت کنند يعنی اين که شفاعت مخصوص خداست و هيچکس نه می تواند شفاعت کند و نه حق شفاعت دارد مگر اين که خداوند به او اجازه ی شفاعت دهد. پس بين اين دو دسته از آيات نيز تعارض و تناقض وجود ندارد. اما آياتی که شفاعت را مخصوص خدا می داند:

«اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ»[9]

«خداوند كسی است كه آسمانها و زمين و آنچه را ميان اين دو است در شش روز ( شش دوران) آفريد، سپس بر عرش (قدرت) قرار گرفت؛ هيچ سرپرست و شفاعت كننده‏ای برای شما جز او نيست؛ آيا متذكر نمی‏شويد؟!»

و اما آياتی که شفاعت را با اذن خدا برای غير خدا هم ثابت می کند.

«اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ»[10]

«هيچ معبودی نيست جز خداوند يگانه زنده، كه قائم به ذات خويش است، و موجودات ديگر، قائم به اوهستند؛ هيچگاه خواب سبك و سنگينی او را فرانمی‏گيرد؛ (و لحظه‏ای از تدبير جهان هستی، غافل نمی‏ماند) آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، از آن اوست؛ كيست كه در نزد او، جز به فرمان او شفاعت كند؟! (بنابراين، شفاعت شفاعت‏كنندگان، برای آنها كه شايسته شفاعتند، از مالكيت مطلقه او نمی‏كاهد.) آنچه را در پيش روی آنها ( بندگان) و پشت سرشان است می‏داند؛ (و گذشته و آينده، در پيشگاه علم او، يكسان است.) و كسی از علم او آگاه نمی‏گردد؛ جز به مقداری كه او بخواهد. (اوست كه به همه چيز آگاه است؛ و علم و دانش محدود ديگران، پرتوی از علم بی‏پايان و نامحدود اوست.) تخت (حكومت) او، آسمانها و زمين را دربرگرفته؛ و نگاهداری آن دو (آسمان و زمين)، او را خسته نمی كند. بلندی مقام و عظمت، مخصوص اوست.»

«يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ»[11]

«او اعمال امروز و آينده و اعمال گذشته آنها را می‏داند؛ و آنها جز برای كسی كه خدا راضی (به شفاعت برای او) است شفاعت نمی‏كنند؛ و از ترس او بيمناكند.»

«وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّى إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ قَالُوا الْحَقَّ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ»[12]

«هيچ شفاعتی نزد او، جز برای كسانی كه اذن داده، سودی ندارد! (در آن روز همه در اضطرابند) تا زمانی كه اضطراب از دلهای آنان زايل گردد (و فرمان از ناحيه او صادر شود؛ در اين هنگام مجرمان به شفيعان) می‏گويند: «پروردگارتان چه دستوری داده؟» می‏گويند: «حق را (بيان كرد و اجازه شفاعت درباره مستحقان داد)؛ و اوست بلندمقام و بزرگ‏مرتبه!»

کما اين که خداوند در آياتی هدايت را مخصوص خود می داند و هدايت استقلالی را از ديگران سلب می کند و می فرمايد:

«إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى»[13]

«به يقين هدايت كردن بر ماست»

«وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِّنَ الْمُجْرِمِينَ وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا»[14]

«(آری) اين گونه برای هر پيامبری دشمنی از مجرمان قرار داديم؛ اما (برای تو) همين بس كه پروردگارت هادی و ياور (تو) باشد!»

«وَمَا أَنتَ بِهَادِي الْعُمْيِ عَن ضَلَالَتِهِمْ إِن تُسْمِعُ إِلَّا مَن يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُم مُّسْلِمُونَ»[15]

«و (نيز) نمی‏توانی نابينايان را از گمراهيشان هدايت كنی؛ تو تنها سخنت را به گوش كسانی می‏رسانی كه ايمان به آيات ما می‏آورند و در برابر حق تسليمند!»

«لَّيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ يَهْدِي مَن يَشَاء وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيْرٍ فَلأنفُسِكُمْ وَمَا تُنفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغَاء وَجْهِ اللّهِ وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ»[16]

«هدايت آنها (به‏طور اجبار) بر تو نيست؛ (بنابراين، ترك انفاق به غير مسلمانان، برای اجبار به اسلام، صحيح نيست) ولی خداوند، هر كه را بخواهد (و شايسته بداند)، هدايت می‏كند. و آنچه را از خوبيها و اموال انفاق می‏كنيد، برای خودتان است؛ (ولی) جز برای رضای خدا، انفاق نكنيد! و آنچه از خوبيها انفاق می‏كنيد، (پاداش آن) به طور كامل به شما داده می‏شود؛ و به شما ستم نخواهد شد.»

«إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَن يَشَاء وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ»[17]

«تو نمی‏توانی كسی را كه دوست داری هدايت كنی؛ ولی خداوند هر كس را بخواهد هدايت می‏كند؛ و او به هدايت يافتگان آگاهتر است!»

و در آياتی برای ديگران هدايت غير استقلالی ثابت می کند و می فرمايد:

«وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ»[18]

«و از آنان امامان (و پيشوايانی) قرار داديم كه به فرمان ما (مردم را) هدايت می‏كردند؛ چون شكيبايی نمودند، و به آيات ما يقين داشتند.»

«إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا»[19]

«اين قرآن، به راهی كه استوارترين راه‏هاست، هدايت می‏كند؛ و به مؤمنانی كه اعمال صالح انجام می‏دهند، بشارت می‏دهد كه برای آنها پاداش بزرگی است.»

«ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ»[20]

«آن كتاب با عظمتی است كه شك در آن راه ندارد؛ و مايه هدايت پرهيزكاران است.»

«وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْلآ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ»[21]

«كسانی كه كافر شدند می‏گويند: «چرا آيه (و معجزه‏ای) از پروردگارش بر او نازل نشده؟!» تو فقط بيم دهنده‏ای! و برای هر گروهی هدايت كننده‏ای است (و اينها همه بهانه است، نه برای جستجوی حقيقت)!»

پس بين اين دو دسته آيات، تعارض وجود ندارد. تعارض در صورتی بوجود می آيد که هم هدايت استقلالی را برای غير خدا نفی کند و هم هدايت استقلالی را برای غير خدا اثبات می کند اگر هدايت استقلالی را برای غير خدا نفی کند و هدايت غير استقلالی را برای غير خدا ثابت کند، سخن متناقض نگفته است.

يا اگر قرآن کريم در آياتی گرفتن جان مردم را به خود نسبت داد و فرمود:

«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»[22]

«خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می‏كند، و ارواحی را كه نمرده‏اند نيز به هنگام خواب می‏گيرد؛ سپس ارواح كسانی كه فرمان مرگشان را صادر كرده نگه می‏دارد و ارواح ديگری را (كه بايد زنده بمانند) بازمی‏گرداند تا سرآمدی معين؛ در اين امر نشانه‏های روشنی است برای كسانی كه انديشه می‏كنند!» و در آيات ديگر آن را به ملائکه نسبت داد و فرمود:

«وَلَوْ تَرَى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُواْ الْمَلآئِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِيقِ»[23]

«و اگر ببينی كافران را هنگامی كه فرشتگان (مرگ)، جانشان را می‏گيرند و بر صورت و پشت آنها می‏زنند و (می‏گويند:) بچشيد عذاب سوزنده را (به حال آنان تاسف خواهی خورد)!»

«الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ»[24]

«همانها كه فرشتگان (مرگ) روحشان را می‏گيرند»

و در آيات ديگر نيز آن را به ملک الموت نسبت داد و فرمود:

«يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ»[25]

«فرشته مرگ كه بر شما مامور شده، (روح) شما را می‏گيرد»

و در بعضی از آيات آن را به رسولان خود نسبت داد و فرمود:

«جَاءتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ»[26]

«تا زمانی كه فرستادگان ما (فرشتگان قبض ارواح) به سراغشان روند و جانشان را بگيرند»

«تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا»[27]

«فرستادگان ما جان او را می‏گيرند»

اين نسبت های مختلف در حقيقت، بيان علل طولی است. اسناد يک کار به دو علت مستقل و جدای از هم، متناقض است ولی اسناد يک کار به عللی که در طول هم هستند، تناقض نيست.

مثلاً در محاورات عرفی گاهی می گوييم “من نوشتم” و گاهی می گوييم “دستم نوشت” و گاهی می گوييم “قلم نوشت”. و اگر کسی در همين مورد بگويد “آن را خدا نوشت”، خلاف نگفته است. کما اين که تيری را که پيامبر(ص) انداخت، خداوند می فرمايد: «تو نينداختی بلکه من انداختم و کفار را تو نکشتی بلکه من کشتم.»

«فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـكِنَّ اللّهَ رَمَى»[28]

«اين شما نبوديد كه آنها را كشتيد؛ بلكه خداوند آنها را كشت! واين تو نبودى (اى پيامبر كه خاك و سنگ به صورت آنها) انداختى؛ بلكه خدا انداخت.»

“َمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ ” در حراب                             من چون تيغم و آن زننده آفتاب[29]

ما رميت اذرميت راست دان                      هر چه کارد جان بود از جانِ جان[30]

يعنی تمام کارهای اين انسان در حقيقت کار خداست.

چون شدی بی خود هر آن چه تو کنی        ما رميت اذرميت ايمنی[31]

يعنی چون تو بنده رحمان شدی کارهايت رحمانی است و ايمن از خطا و اشتباه است و کار و تيرت به خطا نمی رود. و خداوند می فرمايد “سخنی را که پيامبر(ص) می گويد گفته او نيست بلکه گفته و سخن من است.”

«وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى»[32]

«و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد! آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست.»

گرچه قرآن از لب پيغمبر است          هر که گويد حق نگفت او کافر است

«قال امير المؤمنين(ع) فی قوله تعالی “اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ”[33] و قوله تعالی ” يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ”[34] و قوله تعالی ” وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُم حَفَظَةً حَتَّىَ إِذَا جَاء أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ يُفَرِّطُونَ”[35] “فهو تبارک و تعالی اجل و اعظم من ان يتولی ذلک بنفسه و فَعَلَ رُسُلُه و ملائکةُ فَعَلَ لانهم بامره يعملون فاصطفی جل ذکره من الملائکة رسلا و سفره بينه و بين خلقه و هم الذين قال الله فيهم “اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ.”[36]

فمن کان من اهل الطاعة تولت قبض روحه ملائکة الرحمة و من کان من اهل المعصية تولی قبض روحه الملائکة النقمه و لملک الموت اعوان من ملائکه الرحمة و النقمه يصدرون عن امره و فعلهم فعله و کل ما يأتونه منسوب اليه و اذاً کان فعلهم فعل ملک الموت و فعل ملک الموت فعل الله لانه يتوفی الا نفس علی يد من يشاء و يعطی و يمنع و يثيب و يعاقب علی يد من يشاء و ان فعل امناءه فعله کما قال: و ما تشاون الا ان يشاء الله»[37]

اميرالمؤمنين علی عليه السلام در مورد قول خدا که فرمود: «”خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می‏كند، و ارواحی را كه نمرده‏اند نيز به هنگام خواب می‏گيرد؛ سپس ارواح كسانی كه فرمان مرگشان را صادر كرده نگه می‏دارد و ارواح ديگری را (كه بايد زنده بمانند) بازمی‏گرداند تا سرآمدی معين؛ در اين امر نشانه‏های روشنی است برای كسانی كه انديشه می‏كنند!” و فرمود: “فرشته مرگ كه بر شما مامور شده، (روح) شما را می‏گيرد” و فرمود: “او بر بندگان خود تسلط كامل دارد؛ و مراقبانی بر شما می‏گمارد؛ تا زمانی كه يكی از شما را مرگ فرا رسد؛ (در اين موقع) فرستادگان ما جان او را می‏گيرند؛ و آنها (در نگاهداری حساب عمر و اعمال بندگان) كوتاهی نمی‏كنند”. علی عليه السلام فرمودند: خداوند برتر و بالاتر از آنست که شخصاً قبض روح کند بلکه رسولان و ملائکه اين کار را انجام می دهند برای اين که ملائکه با فرمان او کار می کنند. خداوند بين ملائکه، رسولان و سفيرانی بين خود و خلق خود برگزيد: “خداوند از فرشتگان رسولانی برمی‏گزيند، و همچنين از مردم؛ خداوند شنوا و بيناست”.»

پس کسی که مطيع خداست، فرشتگان رحمت او را قبض روح می کنند و کسی که اهل معصيت باشد ملائکه عذاب او را قبض روح می کنند و برای ملک الموت، ياران و همکارانی از فرشتگان رحمت و عذاب است که کار اينان در حقيقت کار ملک الموت است و هر چه اينان انجام می دهند به او نسبت داده می شود و در اين هنگام کار اين فرشتگان در حقيقت کار ملک الموت است و کار ملک الموت کار خداست برای اين که خداوند با دست هر کسی بخواهد قبض روح می کند و با دست هر کسی بخواهد می بخشد يا ترک بخشش می کند يا ثواب و عقاب می دهد. اگر چه امينان او کار او را انجام دهند کما اين که خداوند فرمود: “نمی خواهيد مگر آن چه را که خدا خواسته است.”

تذکر: همان طوری که اعضاء و جوارح و قوی، اَعوان و انصار و کمک کاران روح هستند و هر کاری که از اعضاء و جوارح صادر می شود به روح نسبت داده می شود مثلاً می گوييم من ديدم، با اين که ديدن کار چشم است؛ يا اين که می گوييم من شنيدم، با اين که شنيدن کار گوش است.

همين طور ملک الموت، يارانی دارد که قبض روح می کنند، چون که اينان تحت امر ملک الموت هستند کار ملائکه را به ملک الموت نسبت می دهيم و می گوييم ملک الموت قبض روح کرد و چون ملک الموت هم تحت امر خداست و در حقيقت کاری که او می کند کار خداست، لذا می توانيم قبض روحی که ملک الموت می کند آن را به خدا نسبت دهيم و بگوييم خداوند روح را قبض کرد. پس بنا بر اين تحليل بين اين آيات تعارض و تناقض وجود ندارد.

امام علی عليه السلام در جواب کسی که ادعا کرده بود که در قرآن تناقض وجود دارد، زيرا در بعضی از آيات قرآن آمده است که در قيامت هيچ کس نمی تواند حرف بزند و در بعضی از آيات آمده است که مردم در قيامت می توانند حرف بزنند، حضرت در جواب اين شخص فرمود:

«عن اميرالمؤمنين(ع) أنه فی جواب من أدعی التناقض بين آيات القرآن فقال و أجد الله يقول ” يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا”[38] و قال و استنطقوا فقالوا “وَ اللهِ ربنّا ما کُنّا مُشرِکينَ”[39] و قال “يوم القيامة يَکفُرُ بَعضکُم بِبَعضٍ وَ يَلعَنُ بَعضُکُم بعضاً”[40] و قال ” إِنَّ ذَلِكَ لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ”[41] و قال ” قَالَ لَا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُم بِالْوَعِيدِ”[42] و قال ” الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ”[43] فمرة يخبر أنهم ” لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا” و مرة يخبر أن الخلق ينطقون و يقول عن مقالتهم “واللهِ رَبِّنا ما کُنّا مُشرِکينَ”[44] و مرة يخبر آنهم يختصمون فأجاب (ع) بأن ذلک فی مواطن غير واحد من مواطن ذلک اليوم الذی کانَ مِقدارُهُ خَمسينَ اَلفَ سَنَةٍ يجمع الله عزوجل الخلائق يومئذ فی مواطن يتفرقون و يکلم بعضهم بعضا و يستغفر بعضهم لبعض اولئک الذين کان منهم الطاعة فی دار الدنيا من الرؤساء و الأتباع و يلعن أهل المعاصی الذين بدت منهم البغضاء و تعاونوا علی الظلم و العدوان فی الدار الدنيا المستکبرين و المستضعفين يکفر بعضهم ببعض و يلعن بعضهم بعضا و الکفر فی هذه الآية البراءة يقول فيتبرأ بعضهم من بعض و نظيرها فی سورة إبراهيم قول الشيطان ” إِنِّي كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ”[45]و قول ابراهيم خليل الرحمن کفرنا بِکُم يعنی تبرأنا منکم ثم يجتمعون فی موطن آخر فيستنطقون فيه و يبکون فيه فلو أن تلک الأصوات بدت لأهل الدنيا لأذهلت جميع الخلق عن معايشهم و لتصدعت قلوبهم إلا ماشاءالله فلا يزالون يبکون الدم ثم يجتمعون فی موطن أخر فيستنطقون فيه فيقولون وَ اللهِ رَبِّنا ما کُنّا مَشرِکينَ فيختم الله تبارک و تعالی علی أفواههم و يستنطق الأيدی و الأرجل و الجلود فتشهد بکل معصية کانت منهم ثم يرفع عن ألسنتهم الختم فيقولون لجلودهم “لِمَ شَهِدتُم عَلَينا قالُوا”[46] اَنطَقَنَا اللهُ الذِّی اَنطَقَ کُلَّ شَئٍ و يجتمعون فی موطن آخر فيستنطقون فيفر بعضهم من بعض فذلک قوله عزوجل ” يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ”[47] فيستنطقون فلايَتَکَلَّمُونَ إلاّ مَن اَذنَ لَهُ الرَّحمنُ وَ قالَ صَواباً فتقوم الرسل ص فيشهدون فی هذا الموطن فذلک قوله تعالی “فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَـؤُلاء شَهِيدًا”[48] ثم يجتمعون فی موطن آخر يکون فيه مقام محمد(ص) و هو المقام المحمود فيثنی علی الله تبارک و تعالی بما لم يثن عليه أحد قبله ثم يثنی علی الملائکة کلهم فلا يبقی ملک إلا أثنی عليه محمد(ص) ثم يثنی علی الرسول بما لم يثن عليهم أحد مثله ثم يثنی علی کل مؤمن و مؤمنة يبدأ بالصديقين و الشهداء ثم بالصالحين فيحمده أهل السماوات و أهل الأرض و ذلک قوله عزوجل عَسی اَن يبعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحموداً فطوبی لمن کان له فی ذلک المقام حظ و نصيب و ويل لمن لم يکن له فی ذلک المقام حظ و لا نصيب ثم يجتمعون فی موطن آخر فيدان بهضهم من بعض و هذا کله قبل الحساب فإذا أخذ فی الحساب شغل کل انسان بما لديه نسأل الله برکة ذلک اليوم قال فرجت عنی فرج الله عنک يا أميرالمؤمنين و ساق الحديث الی أن قال فأما قوله “وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ” و قوله “لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ”[49] فإن ذلک فی موضع ينتهی فيه اولياء الله عزوجل بعد ما يفرغ من الحساب إلی نهر يسمی الحيوان فيغتسلون فيه و يشربون منه فتنضر وجوههم إشرقا فيذهب عنهم کل قذی و وعث ثم يؤمرون بدخول الجنة فمن هذا المقام ينظرون إلی ربهم کيف يثيبهم و منه يدخلون الجنة فذلک قول الله عزوجل فی تسليم الملائکة عليهم “سلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ”[50] فعند ذلک أيقنوا بدخول الجنة و النظر إلی ما وعدهم ربهم و ذلک قوله اِلی رَبِّها ناظِرَةٌ و إنَّما يعنی بالنظر إليه النظر إلی ثوابه تبارک و تعالی و أما قوله لا تدرکه الاَبصار و هو يدرک الابصارَ فهوَ کما قال لا تدرکه الابصار و لا تحيط به الأوهام و هُوَ يدرکُ الابصار يعنی يحيط بها الحديث»

کسی که ادعا کرد که آيات الهی با هم تناقض دارند زيرا خداوند در يک جا فرمود: “روزى كه «روح‏» و «ملائكه‏» در يك صف مى‏ايستند و هيچ يك، جز به اذن خداوند رحمان، سخن نمى‏گويند، و (آنگاه كه مى‏گويند) درست مى‏گويند!” و در جای ديگر به اهل قيامت فرمود: “سپس پاسخ‏و عذر آنها، چيزى جز اين نيست كه مى‏گويند: به خداوندى كه پروردگار ماست سوگند كه ما مشرك نبوديم!” و در جای ديگر خداوند فرمود: “(ابراهيم) گفت: «شما غير از خدا بتهايى براى خود انتخاب كرده‏ايد كه مايه دوستى و محبت ميان شما در زندگى دنيا باشد; سپس روز قيامت از يكديگر بيزارى مى‏جوييد و يكديگر را لعن مى‏كنيد; و جايگاه (همه) شما آتش است و هيچ يار و ياورى براى شما نخواهد بود!” و در جای ديگر خداوند فرمود: “اين يك واقعيت است گفتگوهاى خصمانه دوزخيان!” و خداوند فرمود: “(خداوند) مى‏گويد: «نزد من جدال و مخاصمه نكنيد؛ من پيشتر به شما هشدار داده‏ام (و اتمام حجت كرده‏ام)!” و فرمود: “امروز بر دهانشان مهر مى‏نهيم، و دستهايشان با ما سخن مى‏گويند و پاهايشان كارهايى را كه انجام مى‏دادند شهادت مى‏دهند!” پس گاهی خداوند خبر می دهد که اهل قيامت نمی توانند سخن بگويند: “روزى كه «روح‏» و «ملائكه‏» در يك صف مى‏ايستند و هيچ يك، جز به اذن خداوند رحمان، سخن نمى‏گويند، و (آنگاه كه مى‏گويند) درست مى‏گويند!” و گاهی خداوند خبر می دهد که اهل قيامت می توانند سخن بگويند: “سپس پاسخ‏و عذر آنها، چيزى جز اين نيست كه مى‏گويند: «به خداوندى كه پروردگار ماست سوگند كه ما مشرك نبوديم!” و گاهی خداوند خبر می دهد که اهل جهنم با هم خصومت و دشمنی و مجادله می کنند. امام علی(ع) در جواب اين شخص فرمود: اين آيات مختلف نسبت به مکان ها و جاهای مختلف از روز قيامت است که هر روز آن پنجاه هزار سال است. خداوند آنان را در جاهای مختلف جمع می کند و بعضی از آن ها با هم سخن می گويند و بعضی برای بعضی طلب مغفرت می کنند و اينان کسانی هستند که در دنيا اهل اطاعت و فرمانبرداری از خداوند بودند و اهل گناه که از آنان کينه آشکار شد و بر ظلم و دشمنی کمک می کردند، مستکبران را لعن می کنند و مستضعفان، همديگر را لعن می کنند. و کفر در اين آيه به معنی بيزاری جستن است و همين معنا از کفر [يعنی کفر به معنی بيزاری] در سوره ی ابراهيم از سخن شيطان استفاده می شود: “و شيطان، هنگامى كه كار تمام مى‏شود، مى‏گويد: «خداوند به شما وعده حق داد; و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلف كردم! من بر شما تسلطى نداشتم، جز اينكه دعوتتان كردم و شما دعوت مرا پذيرفتيد! بنابر اين، مرا سرزنش نكنيد; خود را سرزنش كنيد! نه من فريادرس شما هستم، و نه شما فريادرس من! من نسبت به شرك شما درباره خود، كه از قبل داشتيد، (و اطاعت مرا همرديف اطاعت خدا قرار داديد) بيزار و كافرم!» مسلما ستمكاران عذاب دردناكى دارند!” و سخن حضرت ابراهيم(ع) [که فرمود]: به شما کافر شدم يعنی از شما بيزار هستم. سپس مشرکان در جای ديگر جمع می شوند و در آن سخن می گويند و گريه می کنند که اگر آن صداها و ناله ها و گريه ها برای مردم دنيا آشکار شود تمام مردم دنيا زندگيشان را فراموش می کنند و هميشه خون گريه می کنند. سپس مشرکان در جای ديگر جمع می شوند و سوگند ياد می کنند و می گويند: قسم به خدا ما مشرک نبوديم. خداوند بر دهان آنان مُهر می زند و دست ها و پاها و پوست های آنان به سخن می آيد و به هر معصيتی که کردند گواهی می دهند.

سپس مُهر از زبان آن ها برداشته می شود آنان به پوست های خود می گويند چرا بر ضرر ما گواهی داديد، پوست ها می گويند، خداوندی که همه چيز را به سخن آورده است ما را به سخن آورد. و در جای ديگر جمع می شوند و سخن می گويند و از همديگر فرار می کنند [در اين مورد] خداوند فرمود: روزی که شخص از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش فرار می کند. پس سخن می گويند و جز کسانی که خداوند به آنان اجازه داده است و راست و درست می گويند، سخن نمی گويند.

سپس رسولان الهی می ايستند و در اين مکان، گواهی می دهند. “حال آنها چگونه است آن روزى كه از هر امتى، شاهد و گواهى (بر اعمالشان) مى‏آوريم، و تو را نيز بر آنان گواه خواهيم آورد؟” سپس در مکان ديگری که مقام محمد صلی الله عليه و آله نام دارد که مقام محمود هم نام دارد، جمع می شوند و حضرت محمد(ص) خدا را به چيزهايی ستايش می کند که کسی قبل از آن خدا را به آن ستايش نکرد. سپس به تمام ملائکه درود می فرستد. فرشته ای نيست مگر اين که حضرت محمد(ص) او را ستايش می کند سپس تمام رسولان را به گونه ای ستايش می کند که کسی قبل از آن آن ها را مانند آن ستايش، ستايش نکرد. سپس بر تمام مرد و زن مؤمن درود می فرستد. از صديقان و گواهان و صالحان شروع می کند. پس اهل آسمان ها و زمين، حضرت محمد(ص) را حمد و ستايش می کنند همان طوری که قرآن کريم می فرمايد: اميد است که خداوند تو را به مقام محمود برساند. پس خوشا به حال کسی که برای او نصيب و بهره ای از آن مقام باشد و وای بر کسی که از آن مقام بهره و نصيبی نداشته باشد.

و تمام اين ها قبل از حساب است و وقتی زمان حساب رسيد هر کسی مشغول کار خودش می شود و از خداوند برکت آن روز را می خواهيم.

سؤال کننده به حضرت عرض کرد [با اين جواب] برای من گشايش ايجاد کردی. خداوند برای تو گشايش ايجاد کند و حضرت حديث را ادامه داد و فرمود: اما گفتار خداوند که می فرمايد: “(آرى) در آن روز صورتهايى شاداب و مسرور است” و می فرمايد: “چشمها او را نمى‏بينند؛ ولى او همه چشمها را مى‏بيند؛ و او بخشنده (انواع نعمتها، و با خبر از دقايق موجودات) و آگاه (از همه) چيز است.”

به درستی که اين شادمانی در مکانی است که اولياء الهی بعد از آن که از حساب فارغ شدند به سوی آن می روند و آن، رودی است که حيات و زندگی ناميده شده است. پس در آن خود را شستشو می دهند و از آب آن رود می نوشند، صورتشان درخشان و نورانی می شود و هر چرکی در آنان از بين می رود و سپس به آنان امر می شود تا در بهشت داخل شوند و در اين جا پروردگار خود را مشاهده می کنند که چگونه آنان را پاداش می دهد و از آن جا داخل بهشت می شوند و فرشتگان به آنان می گويند: “و كسانى كه تقواى الهى پيشه كردند گروه گروه به سوى بهشت برده مى‏شوند؛ هنگامى كه به آن مى‏رسند درهاى بهشت گشوده مى‏شود و نگهبانان به آنان مى‏گويند:«سلام بر شما! گوارايتان باد اين نعمتها! داخل بهشت شويد و جاودانه بمانيد!” در اين هنگام اهل بهشت، يقين پيدا می کنند به اين که در بهشت داخل شدند و به آن چه که خدا به آن ها وعده داده است توجه و نظر می کنند.

3- امام عسکری سلام الله عليه، اسحاق کندی را به نکته ی لطيفی توجه دادند که شرح قصه از اين قرار است:

«ابن شهرآشوب» می نويسد: «اسحاق کِندی» که از فلاسفة اسلام و عرب به شمار می رفت و در عراق اقامت داشت، کتابی تأليف نمود به نام «تناقض های قرآن»! او مدت های زيادی در منزل نشسته و گوشی نشينی اختيار کرده و خود را به نگارش آن کتاب مشغول ساخته بود. روزی يکی از شاگردان او به محضر امام عسکری عليه السلام، شرفياب شد. هنگامی که چشم حضرت به او افتاد، فرمود: آيا در ميان شما مردی رشيد وجود ندارد که گفته های استادتان «کندی» را پاسخ گويد؟ شاگرد عرض کرد: ما همگی از شاگردان او هستيم و نمی توانيم به اشتباه استاد اعتراض کنيم. امام فرمود: اگر مطالبی به شما تلقين و تفهيم شود، می توانيد آن را برای استاد خود نقل کنيد؟ شاگرد گفت: آری. امام فرمود: از اين جا که برگشتی، به حضور استاد برو و با او به گرمی و محبت رفتار نما و سعی کن با او انس و الفت پيدا کنی. هنگامی که کاملاً انس و آشنايی به عمل آمد، به او بگو: مسئله ای برای من پيش آمده است که غير از شما کسی شايستگی پاسخ آن را ندارد و آن مسئله اين است که: آيا ممکن است گويندة قرآن از گفتار خود معانی ای غير از آن چه شما حدس می زنيد، اراده کرده باشد؟ او در پاسخ خواهد گفت: بلی، ممکن است چنين منظوری داشته باشد. در اين هنگام بگو: شما چه می دانيد، شايد گويندة قرآن معانی ديگر غير از آن چه شما حدس می زنيد، اراده کرده باشد و شما الفاظ او را غير معنای خود به کار برده ايد؟ امام در اين جا اضافه کرد: او آدم باهوشی است، طرح اين نکته کافی است که او را متوجه اشتباه خود کند.

شاگرد به حضور استاد رسيد و طبق دستور امام رفتار نمود تا آن که زمينه برای طرح مطلب مساعد گرديد. سپس سؤال امام را به اين نحو مطرح ساخت: آيا ممکن است گوينده ای سخنی بگويد و از آن مطلبی اراده کند که به ذهن خواننده نيايد؟ و به ديگر سخن: مقصود گوينده چيزی باشد مغاير با آن چه در ذهن مخاطب است؟ فيلسوف عراقی با کمال دقت به سؤال شاگرد گوش داد و گفت: سؤال خود را تکرار کن. شاگرد سؤال را تکرار نمود. استاد تأمّلی کرد و گفت: آری، هيچ بعيد نيست، امکان دارد که چيزی در ذهن گويندة سخن باشد که به ذهن مخاطب نيايد و شنونده از ظاهر کلام گوينده، چيزی بفهمد که وی خلاف آن را اراده کرده باشد.

استاد که می دانست شاگرد او چنين سؤالی را از پيش خود نمی تواند طرح نمايد و در حد انديشه او نيست، رو به شاگرد کرد و گفت: تو را قسم می دهم که حقيقت را به من بگويی، چنين سؤالی از کجا به فکر تو خطور کرد؟ شاگرد گفت: چه ايرادی دارد که چنين سؤالی به ذهن خودِ من آمده باشد؟ استاد گفت: نه، تو هنوز زود است که به چنين مسائلی رسيده باشی، به من بگو اين سؤال را از کجا ياد گرفته ای؟

شاگرد گفت: حقيقت اين است که «ابومحمد» [امام حسن عسکری عليه السلام] مرا با اين سؤال آشنا نمود. استاد گفت: اکنون واقع امر را گفتی. سپس افزود: چنين سؤال هايی تنها زيبندة اين خاندان است (آنان هستند که می توانند حقيقت را آشکار سازند.)

آن گاه استاد با درک واقعيت و توجه به اشتباه خود، دستور داد آتشی روشن کردند و آن چه را که به عقيدة خود دربارة «تناقض های قرآن» نوشته بود، تماماً سوزاند.

والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته

[1]  سوره نساء آيه 82

[2]  زمر آيه 23

[3]  سوره انعام آيه 59

[4]  سوره نمل آيه 65

[5]  سوره انعام آيه 50

[6]  سوره هود آيه 31

[7]  سوره جن آيه 26 و 27

[8]  سوره تکوير آيه 24

[9]  سوره سجده آيه 4

[10]  سوره بقره آيه 255

[11]  سوره انبياء آيه 28

[12]  سوره سبأ آيه 23

[13]  سوره ليل آيه 12

[14]  سوره فرقان آيه 31

[15]  سوره روم آيه 53

[16]  سوره بقره آيه 272

[17]  سوره قصص آيه 56

[18]  سوره سجده آيه 24

[19]  سوره اسراء آيه 9

[20]  سوره بقره آيه 2

[21]  سوره رعد آيه 7

[22]  سوره زمر آيه 42

[23]  سوره انفال آيه 50

[24]  سوره نحل آيه 28

[25]  سوره سجده آيه 11

[26]  سوره اعراف آيه 37

[27]  انعام 61

[28]  سوره انفال آيه 17

[29]  مثنوی دفتر 1- بيت 3789

[30]  مثنوی دفتر 2- بيت 2530

[31]  مثنوی دفتر 6- بيت 1523

[32]  سوره نجم آيه 3 و 4

[33]  سوره زمر آيه 42

[34]  سوره سجده آيه 11

[35]  سوره انعام آيه 61

[36]  سوره حج آيه 75

[37]  بحارالانوار جلد6 ص140

[38]  سوره نبأ آيه 38

[39]  سوره انعام آيه 23

[40]  سوره عنکبوت آيه 25

[41]  سوره ص آيه 64

[42]  سوره ق آيه 28

[43]  سوره يس آيه 65

[44]  سوره انعام آيه 23

[45]  سوره ابراهيم آيه 22

[46]  فصلت 21

[47]  عبس 34

[48]  سوره نساء آيه 41

[49]  سوره انعام آيه 103

[50]  سوره زمر آيه 73

پخش
دریافت فایل
نقش قرآن در زندگی انسان (26) نماز جمعه
حجت الاسلام و المسلمين جناب آقای سید یوسف ابراهیمیان
حجت الاسلام و المسلمين جناب آقای سید یوسف ابراهیمیان

بایگانی‌سالانه

جمعه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۴