نقش قرآن در زندگی انسان (30)

 اُوصيکُم عِبـادَالله وَ نَفْسی بِتَقْــوَی الله

 قصه در لغت به معنی جستجو کردن از آثار چيزی است. هر چيزی که پشت سر هم قرار گيرد، عرب به آن قصه می گويد. اين کلمه به معنی خود اثر هم هست؛ و از آن جا که به هنگام شرح و بيان يک موضوع، کلمات و جملات پشت سر هم می آيند اين کار را قصه گويند؛ لذا به تمام قرآن بهترين قصه ها [احسن القصص] گفته می شود.

«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَـذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ»[1]

«ما بهترين سرگذشتها را از طريق اين قرآن -كه به تو وحی كرديم- بر تو بازگو می‏كنيم؛ و مسلما پيش از اين، از آن خبر نداشتی!»

در روايات می خوانيم:

«احسن القصص هذا القرآن»، «بهترين قصه ها اين قرآن است.»

«اِنَّ احسن القصص وَ اَبلغ الموعظه و انفع الذکر کتاب الله»[2]

«به درستی که بهترين قصه ها و رساترين موعظه و نافعترين ذکر، قرآن است.»

«اِن کتاب الله اصدق الحديث و احسن القصص»[3]

«به درستی که قرآن راست ترين سخن و بهترين قصه هاست.»

قرآن کريم به عنوان بهترين و جامع ترين کتاب هدايت، برای هدايت توده های مختلف مردم از راه های مختلفی استفاده کرده است. برای نشان دادن حقيقت گاهی طريق تعقل و تفکر را و گاهی طريق موعظه را و گاهی طريق جدل را به کار برد و برای توده مردم نگاه و مطالعه زندگی گذشتگان را مطرح کرد و خود نيز در کتاب کريم خود از قصه و داستان استفاده کرده است و به پيامبرش می فرمايد که قصه ی بعضی از رسولان را برای تو بيان کرديم و قصه بعضی را بيان نکرديم.

«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِّن قَبْلِكَ مِنْهُم مَّن قَصَصْنَا عَلَيْكَ وَمِنْهُم مَّن لَّمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذَا جَاء أَمْرُ اللَّهِ قُضِيَ بِالْحَقِّ وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْمُبْطِلُونَ»[4]

«ما پيش از تو رسولانی فرستاديم؛ سرگذشت گروهی از آنان را برای تو بازگفته، و گروهی را برای تو بازگو نكرده‏ايم؛ و هيچ پيامبری حق نداشت معجزه‏ای جز بفرمان خدا بياورد و هنگامی كه فرمان خداوند (برای مجازات آنها) صادر شود، بحق داوری خواهد شد؛ و آنجا اهل باطل زيان خواهند كرد!»

از روايات استفاده می شود که تعداد پيامبران 124 هزار بود هر چند بعضی از روايات تعداد پيامبران را هشت هزار می داند چهار هزار  از بنی اسرائيل و چهار هزار از غير بنی اسرائيل و تعداد رسولان 313 نفرند که 5 تن از آنان اولوالعزم هستند. [حضرت نوح، حضرت ابراهيم، حضرت موسی، حضرت عيسی و حضرت محمد(ص)]؛ از ميان پيامبران فقط نام 26 تن از آن ها در قرآن ذکر شده است: [آدم، نوح، ادريس، صالح، هود، ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يوسف، لوط، يعقوب، موسی، هارون، شعيب، زکريا، يحيی، عيسی، داود، سليمان، الياس، اليسع، ذوالکفل، ايوب، يونس، عزير، محمد(ص)].

در قرآن کريم به پيامبرانی اشاره شد ولی از آن ها نام برده نشد؛

اشموئيل در سوره بقره، «وَقَالَ لَهُمْ نِبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَن يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلآئِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ»[5]

«و پيامبرشان به آنها گفت: «نشانه حكومت او، اين است كه (صندوق عهد) به سوی شما خواهد آمد. (همان صندوقی كه) در آن، آرامشی از پروردگار شما، و يادگارهای خاندان موسی و هارون قرار دارد؛ در حالی كه فرشتگان، آن را حمل می‏كنند. در اين موضوع، نشانه‏ای (روشن) برای شماست؛ اگر ايمان داشته باشيد.»

ارميا در سوره بقره، «أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىَ يُحْيِـي هَـَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَى العِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»[6]

«يا همانند كسی كه از كنار يك آبادی (ويران شده) عبور كرد، در حالی كه ديوارهای آن، به روی سقفها فرو ريخته بود، (و اجساد و استخوانهای اهل آن، در هر سو پراكنده بود؛ او با خود) گفت: «چگونه خدا اينها را پس از مرگ، زنده می‏كند؟!» (در اين هنگام) خدا او را يكصد سال می ميراند؛ سپس زنده كرد؛ و به او گفت: «چه‏قدر درنگ كردی؟» گفت: «يك روز؛ يا بخشی از يك روز.» فرمود: «نه، بلكه يكصد سال درنگ كردی! نگاه كن به غذا و نوشيدنی خود (كه همراه داشتی، با گذشت سالها) هيچ‏گونه تغيير نيافته است! (خدايی كه يك چنين مواد فاسدشدنی را در طول اين مدت، حفظ كرده، بر همه چيز قادر است!) ولی به الاغ خود نگاه كن (كه چگونه از هم متلاشی شده! اين زنده شدن تو پس از مرگ، هم برای اطمينان خاطر توست، و هم) برای اينكه تو را نشانه‏ای برای مردم (در مورد معاد) قرار دهيم. (اكنون) به استخوانها(ی مركب سواری خود نگاه كن كه چگونه آنها را برداشته، به هم پيوند می‏دهيم، و گوشت بر آن می‏پوشانيم!» هنگامی كه (اين حقايق) بر او آشكار شد، گفت: «مى‏دانم خدا بر هر كاری توانا است‏»

يوشع در سوره کهف، «وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا»[7]

«به خاطر بياور هنگامی را كه موسی به دوست خود گفت: دست از جستجو برنمی‏دارم تا به محل تلاقی دو دريا برسم؛ هر چند مدت طولانی به راه خود ادامه دهم!»

هر چند قرآن کتاب داستانی نيست ولی مملو از داستان های زيبا و آموزنده است؛ قرآن کريم نکات آموزنده در زندگی گذشتگان را نصب العين انسان ها قرار داد تا با مطالعه در زندگی گذشتگان، آينده بهتر ساخته شود. در همين راستا مطالعه زندگی گذشتگان را به عنوان دستورالعمل ذکر کرد و آن را مايه ی فهم درست و شنيدن و ديدن واقعيت ها دانست.

«أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ»[8]

«آيا آنان در زمين سير نكردند، تا دلهايی داشته باشند كه حقيقت را با آن درك كنند؛ يا گوشهای شنوايی كه با آن (ندای حق را) بشنوند؟! چرا كه چشمهای ظاهر نابينا نمی‏شود، بلكه دلهايی كه در سينه‏هاست كور می‏شود.»

«أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَأَثَارُوا الْأَرْضَ وَعَمَرُوهَا أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَجَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»[9]

«آيا در زمين گردش نكردند تا ببينند عاقبت كسانی كه قبل از آنان بودند چگونه بود؟! آنها نيرومندتر از اينان بودند، و زمين را (برای زراعت و آبادی)بيش از اينان دگرگون ساختند و آباد كردند، و پيامبرانشان با دلايل روشن به‏سراغشان آمدند (اما آنها انكار كردند و كيفر خود را ديدند)؛ خداوند هرگز به آنان ستم نكرد، آنها به خودشان ستم می‏كردند!»

«أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَكَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِن شَيْءٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ عَلِيمًا قَدِيرًا»[10]

«آيا آنان در زمين نگشتند تا ببينند عاقبت كسانی كه پيش از آنها بودند چگونه بود؟! همانها كه از اينان قويتر (و نيرومندتر) بودند؛ نه چيزی در آسمانها و نه چيزی در زمين از حوزه قدرت او بيرون نخواهد رفت؛ او دانا و تواناست!»

«أَوَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ كَانُوا مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا كَانَ لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ»[11]

«آيا آنها روی زمين سير نكردند تا ببينند عاقبت كسانی كه پيش از آنان بودند چگونه بود؟! آنها در قدرت و ايجاد آثار مهم در زمين از اينها برتر بودند؛ ولی خداوند ايشان را به گناهانشان گرفت، و در برابر عذاب او مدافعی نداشتند!»

«هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ كَذَلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَلـكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»[12]

«آيا آنها انتظاری جز اين دارند كه فرشتگان (قبض ارواح) به سراغشان بيايند، يا فرمان پروردگارت (برای مجازاتشان) فرا رسد (آنگاه توبه كنند؟! ولی توبه آنها در آن زمان بی اثر است! (آری) كسانی كه پيش از ايشان بودند نيز چنين كردند! خداوند به آنها ستم نكرد؛ ولی آنان به خويشتن ستم می‏نمودند!»

«قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ»[13]

«بگو: «در روی زمين سير كنيد و ببينيد عاقبت كار مجرمان به كجا رسيد!»

«قُلْ سِيرُواْ فِي الأَرْضِ ثُمَّ انظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ»[14]

«بگو: «روی زمين گردش كنيد! سپس بنگريد سرانجام تكذيب‏كنندگان آيات الهی چه شد؟»

سير در زمين يعنی سير در تاريخ و مطالعه زندگی گذشتگان و دقت در عوامل پيروزی و شکست، و عوامل موفقيت و عدم موفقيت ملت ها و تمدن ها.

قصه، واقعيات تاريخی را محسوس و جذاب و قابل فهم برای همگان می کند. قصه دارای پوست و مغزی است که صاحبان مغز، پوست آن را رها می کنند و فقط از مغز آن، استفاده می کنند. مثلاً در داستان فرزندان حضرت آدم، قرآن کريم، حسادت قابيل نسبت به هابيل را عامل بدبختی و هلاکت و برادرکشی قابيل مطرح کرد و به ساير فرزندان آدم می گويد از اين داستان بهره بگيريد و بدانيد که حسادت، انسان را به خون ريزی وادار می کند. در اين قصه بايد پوست [يعنی هابيل و قابيل] را رها کرد و مغز [يعنی حسادت] را چسبيد.

«وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ لَئِن بَسَطتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لَأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ إِنِّي أُرِيدُ أَن تَبُوءَ بِإِثْمِي وَإِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَلِكَ جَزَاء الظَّالِمِينَ فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ»[15]

«و داستان دو فرزند آدم را بحق بر آنها بخوان: هنگامی كه هر كدام، كاری برای تقرب (به پروردگار) انجام دادند؛ اما از يكی پذيرفته شد، و از ديگری پذيرفته نشد؛ (برادری كه عملش مردود شده بود، به برادر ديگر) گفت: «به خدا سوگند تو را خواهم كشت!» (برادر ديگر) گفت: (من چه گناهی دارم؟ زيرا) خدا، تنها از پرهيزگاران می‏پذيرد! اگر تو برای كشتن من، دست دراز كنی، من هرگز به قتل تو دست نمی‏گشايم، چون از پروردگار جهانيان می‏ترسم! من می‏خواهم تو با گناه من و خودت (از اين عمل) بازگردی (و بار هر دو گناه را به دوش كشی)؛ و از دوزخيان گردی. و همين است سزای ستمكاران! نفس سركش، كم كم او را به كشتن برادرش ترغيب كرد؛ (سرانجام) او را كشت؛ و از زيانكاران شد.»

مولوی می فرمايد:

ای برادر قصه چون پيمانه ايست معنی اندر وی بسان دانه ايست

دانه معنی بگيرد مرد عقل              ننگرد پيمانه را گر گشت نقل[16]

در سوره ی شريفه ی هود، قرآن کريم چهار فايده برای قصه ذکر کرده است:

  • قصه و داستان مايه ی تحکيم و استواری دل است؛
  • در داستان های واقعی، واقعيات روشن می شود؛
  • قصه ها و داستان ها، پند و اندرز و موعظه است؛
  • داستان های گذشتگان يادآوری برای مؤمنان است.

«وَكُـلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءكَ فِي هَـذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ»[17]

«ما از هر يك از سرگذشتهای انبيا برای تو بازگو كرديم، تا به وسيله آن، قلبت را آرامش بخشيم؛ و اراده‏ات قوی گردد. و در اين (اخبار و سرگذشتها) برای تو حق، و برای مؤمنان موعظه و تذكر آمده است.»

و امام علی عليه السلام نيز در نامه به فرزندش امام حسن عليه السلام می فرمايد:

«ای بُنی اِنّی و اِن لم اَکُن عُمِّرتُ عُمُرَ مَن کان قبلی، فَقَد نَظَرتُ فی اعمالهم و قَکَّرتُ فی اخبارهم وَ سِرتُ فی آثارهم حتی عُدتُ کَاَحدهم بل کَاَنّی بما انتهی الیّ من امورهم قد عُمّرت مع اولهم اِلی آخرهم فَعَرَفتُ صَفوَ ذلک مِن کَدَرِه وَ نَفعَهُ مِن ضَرَرِه»[18]

«پسرم! درست است که من به اندازه پيشينيان عمر نکرده ام اما در کردار آن ها نظر افکندم و در اخبارشان انديشيدم و در آثارشان سير کردم تا آن جا که گويا يکی از آنان شده ام؛ بلکه با مطالعه تاريخ آنان، گويا از اول تا پايان عمرشان با آنان بوده ام، پس قسمت های روشن و شيرين زندگی آنان را از دوران تيرگی شناختم و زندگانی سودمند آنان را با دوران زيان بارش شناسايی کردم.»

 والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته

 [1]  سوره يوسف آيه 3

[2]  حضرت امام علی(ع)، کافی ج8 ص175

[3]  حضرت امام باقر(ع) – کافی ج3 ص422

[4]  سوره غافر آيه 78

[5]  سوره بقره آيه 248

[6]  سوره بقره آيه 259

[7]  سوره کهف آيه 60

[8]  سوره حج آيه 46

[9]  سوره روم آيه 9

[10]  سوره فاطر آيه 44

[11]  سوره غافر آيه 21

[12]  سوره نحل آيه 33

[13]  سوره نمل آيه 69

[14]  سوره انعام آيه 11

[15]  سوره مائده آيه های 27 تا 30

[16]  مثنوی دفتر 2 بيت 3623 – 3622

[17]  سوره هود آيه 120

[18]  نهج البلاغه نامه 31

پخش
دریافت فایل
نقش قرآن در زندگی انسان (30) نماز جمعه
حجت الاسلام و المسلمين جناب آقای سید یوسف ابراهیمیان
حجت الاسلام و المسلمين جناب آقای سید یوسف ابراهیمیان

بایگانی‌سالانه

جمعه ۱۳ خرداد ۱۳۸۴