نقش قرآن در زندگی انسان (31)

  اُوصيکُم عِبـادَالله وَ نَفْسی بِتَقْــوَی الله

 قرآن کريم برای عقل جايگاهی ويژه قائل است و آن را يکی از بهترين وسائل برای رسيدن به حقايق عالَم می داند.

«ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ»[1]

«با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى كه نيكوتر است، استدلال و مناظره كن! پروردگارت، از هر كسى بهتر مى‏داند چه كسى از راه او گمراه شده است; و او به هدايت‏يافتگان داناتر است.»

حکمت به معنی رسيدن به حق از طريق علم و عقل است؛ و موعظه، يادآوری کارنيک به طوری که قلب شنونده از شنيدن آن نرم شود و جدل، سخن گفتن از طريق غلبه جويی بر شخص مقابل است. يعنی شخص جدل کننده برای مقطعی کوتاه سخن باطل طرف مقابل را می پذيرد تا در فرصت بعدی با استفاده از سخن او، نظرش راابطال کند. مثلاً حضرت ابراهيم در استدلال بر توحيد ابتدا سخنان بت پرستان که ماه و ستاره را می پرستيدند، پذيرفت و وقتی ماه و ستاره غروب کردند به آنان گفت که خدايی که غروب کند و غايب شو د نمی تواند پروردگار جهانيان باشد.

«فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَـذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِينَ فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَـذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ يَهْدِنِي رَبِّي لأكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَـذَا رَبِّي هَـذَآ أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»[2]

«هنگامی كه (تاريكی) شب او را پوشانيد، ستاره‏ای مشاهده كرد، گفت: «اين خدای من است؟ اما هنگامی كه غروب كرد، گفت: «غروب‏كنندگان را دوست ندارم !» و هنگامی كه ماه را ديد كه (سينه افق را) می‏شكافد، گفت: «اين خدای من است؟» اما هنگامی كه (آن هم) غروب كرد، گفت: «اگر پروردگارم مرا راهنمايی نكند، مسلما از گروه گمراهان خواهم بود.» و هنگامی كه خورشيد را ديد كه (سينه افق را) می‏شكافت، گفت: «اين خدای من است؟ اين (كه از همه) بزرگتر است!» اما هنگامی كه غروب كرد، گفت: «ای قوم من از شريكهايی كه شما (برای خدا) می‏سازيد، بيزارم! من روی خود را به سوی كسی كردم كه آسمانها و زمين را آفريده؛ من در ايمان خود خالصم؛ و از مشركان نيستم!»

اما حکمت، حجتی است که نتيجه آن حق است و هيچ شک و ابهامی درآن راه پيدا نمی کند و حکمت و موعظه و جدل در اين آيه همان برهان و خطابه و جدل در منطق است و ترتيب حکمت و موعظه و جدل دلالت بر رتبه آنان می کند؛ زيرا حکمت در رتبه اول و موعظه در رتبه بعد از حکمت و جدل در رتبه بعد از آن دو است.

قرآن کريم، عقل را حجت الهی می داند و سرپيچی از حکم آن را مايه ی جهنمی شدن می داند! اهل جهنم می گويند، اگر می شنيديم و می انديشيديم و اگر اهل تعقل می بوديم، جهنمی نمی شديم!

همان گونه که تخلف و سرپيچی از حکم رسول خدا(ص) موجب هلاکت و بدبختی و جهنمی شدن است، سرپيچی از حکم عقل نيز اين چنين است.

«وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ»[3]

و می‏گويند: «اگر ما گوش شنوا داشتيم يا تعقل مى‏كرديم، در ميان دوزخيان نبوديم!»

«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»[4]

«به يقين، گروه بسياری از جن و انس را برای دوزخ آفريديم؛ آنها دلها ( عقلها)يی دارند كه با آن (انديشه نمی‏كنند، و) نمی‏فهمند؛ و چشمانی كه با آن نمی‏بينند؛ و گوشهايی كه با آن نمی‏شنوند؛ آنها همچون چهارپايانند؛ بلكه گمراهتر! اينان همان غافلانند (چرا كه با داشتن همه‏گونه امكانات هدايت، باز هم گمراهند)!»

گفت من عقلم رسول ذوالجلال                     حجة اللهم امان از هر ضلال

عقل مانند رسولان الهی، معصوم است؛ اين قوه ی واهمه است که خود را به شکل عقل نشان می دهد و خود خطا می کند و ديگران را نيز به خطا می اندازد:

وهم افتد در خطا و در غلط                       عقل باشد در اصابتها فقط

عقل مانند ملک، و نفس مانند شيطان است.

نفس و شيطان هر دو يک تن بوده اند            در دو صورت خويش را بنموده اند

چون فرشته و عقل کايشان يک بدند              بهر حکمتهاش دو صورت شدند

و تا نيروی عقل در انسان فعال نشود، حقايق، صورت اصلی خود را نشان نخواهند داد.

کی نمايد کودکان را سنگ سنگ                          تا نگيرد عقل دامنشان به چنگ

[يعنی تا زمانی کودک به عقل نرسد سنگی را که با آن بازی می کرد و آن را قيمتی می دانست، بی قيمت نمی داند.]

امام صادق(ع) می فرمايد:

«ان لله علی الناس حجتين حجة ظاهره و حجة باطنه. فاما الظاهره فالرسل و الانبياء و الائمه و اما الباطنه فالعقول»[5]

«برای خداوند بر مردم دو حجت است: حجت ظاهری به نام رسولان و حجت باطنی به نام عقل.»

«حجة الله علی العباد، النبی و الحجة فيما بين العباد و بين الله العقل»[6]

«پيامبر حجت خدا بر بندگان است و حجت بين بندگان و خدا، عقل است.»

قرآن کريم بدترين جنبنده را موجوداتی می داند که از عقل گريزان باشد.

«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ»[7]

«بدترين جنبندگان نزد خدا، افراد كر و لالى هستند كه انديشه نمى‏كنند.»

بر اين اساس قرآن کريم برهان گرايی را ترويج می کند و پذيرش سخن بدون دليل را مذمت می کند. در 4 مورد قرآن می فرمايد:

«وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُوداً أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ»[8]

«آنها گفتند: «هيچ كس، جز يهود يا نصاری، هرگز داخل بهشت نخواهد شد.» اين آرزوی آنهاست! بگو: «اگر راست می‏گوييد، دليل خود را (بر اين موضوع) بياوريد!»»

«أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَن مَّعِيَ وَذِكْرُ مَن قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُم مُّعْرِضُونَ»[9]

«آيا آنها معبودانی جز خدا برگزيدند؟! بگو: «دليلتان را بياوريد! اين سخن كسانی است كه با من هستند، و سخن كسانی ( پيامبرانی) است كه پيش از من بودند!» اما بيشتر آنها حق را نمی‏دانند؛ و به همين دليل (از آن) روی گردانند.»

«أَمَّن يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَمَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاء وَالْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ»[10]

«يا كسی كه آفرينش را آغاز كرد، سپس آن را تجديد می‏كند، و كسی كه شما را از آسمان و زمين روزی می‏دهد؛ آيا معبودی با خداست؟! بگو: «دليلتان را بياوريد اگر راست می‏گوييد!»

«وَنَزَعْنَا مِن كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ»[11]

«(در آن روز) از هر امتی گواهی برمی‏گزينيم و (به مشركان) می‏گوييم: «دليل خود را بياوريد! اما آنها می‏دانند كه حق از آن خداست، و تمام آنچه را افترا می‏بستند از (نظر) آنها گم خواهد شد!»

برهان، مصدر است به معنای بيان دليل و گاهی معنای اسم فاعلی می دهد به معنی روشن کننده.

عقل محبوبترين خلق خداست.

«اخبرنا ابو جعفر محمد بن يعقوب قال: حَدَّثنی عِدَّةٌ من اصحابنا منهم محمدبن يحيی العطّارُ عَن احمد بن محمد عن الحسن بن محبوبٍ، عن العلاءبن رَزين، عن محمدبن مسلم، عن ابی جعفر(ع) قالَ: لَمّا خَلَقَ اللهُ العقل استنطقه ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبل فَأقبَلَ ثَمَّ قال لَهُ أدبر فَأدبَرَ ثُمَّ قالَ وعزتی و جلالی ما خلقتُ خلقاً هُوَ أحبُّ إلیَّ مِنکَ وَلا أکمَلتُکَ إلاّ فيمَن اُحِبُّ، أما إنّی إيّاکَ امُرُ وَ إيّاکَ أنهی و إيّاکَ اُعاقِبُ وَ إيّاکَ اُثيبُ.»[12]

«امام باقر(ع) فرمود: چون خدا عقل را آفريد از او بازپرسی کرد، به او گفت پيش آی! پيش آمد. گفت بازگرد! بازگشت. فرمود به عزت و جلالم سوگند مخلوقی که از تو به پيشم محبوبتر باشد نيافريدم و تو را تنها به کسانی که دوستشان دارم به طور کامل دادم. همانا امر و نهی کيفر و پاداشم متوجه توست.»

«عِدَّةٌ من أصحابنا عن احمد بن محمدبن خالدٍ، عن بعضِ أصحابه رَفَعَهُ قال: قالَ رسول الله(ص): ما قَسَمَ اللهُ للعِباد شيئاافضل مِنَ العقل، فَنَومُ العاقل افضل من سَهَرِ الجاهل و اقامةُ العاقل افضل من شُخوص الجاهل و لا بَعَثَ اللهُ نَبيّاً و لا رسولاً حتی يَستَکمِلَ العقل ويکون عقلُهُ افضل مِن جميع عقول اُمَّته و ما يضمِرُ النَّبی(ص) فی نفسه افضل من اجتهاد المجتهدين، و ما ادَّی العبدُ فرائِضَ اللهِ حَتّی عَقَلَ عنهُ وَ لا بَلَغَ جميع العابدين فی فضل عبادتهم ما بلغ العاقل و العقلاءُهم أولوالالبابِ، الَّذين قال اللهُ تعالی: «وَ ما يَتَذَکَّرُ إلاّ اُولُوالالبابِ»[13]

«پيغمبر(ص) فرمود: خدا به بندگانش چيزی بهتر از عقل نبخشيده است. زيرا خوابيدن عاقل از شب بيداری جاهل بهتر است و در منزل ماندن عاقل از مسافرت جاهل (به سوی حج و جهاد) بهتر است و خدا پيغمبر و رسول را جز برای تکميل عقل مبعوث نسازد (تا عقلش را کامل نکند مبعوث نسازد) و عقل او برتر از عقول تمام امتش باشد و آن چه پيغمبر در خاطر دارد از اجتهاد مجتهدين بالاتر است و تا بنده ای واجبات را به عقل خود در نيابد آن ها را انجام نداده است همه عابدان در فضيلت عبادتشان به پای عاقل نرسند. عقلا همان صاحبان خردند که در باره ايشان فرموده: تنها صاحبان خرد اندرز می گيرند.»

دين و حياء، ملازم عقلند هر جا عقل هست، دين و حياء نيز هست.

«علی بن محمد، عن سهل بن زياد عن عمرو بن عثمان عن مفضل بن صالح عن سعد ابن طريف عن الاصبغ بن نُباتة عن علی(ع) قال: هَبَطَ جبرئيل(ع) عَلی آدم(ع) فَقال: يا آدم إنّی امِرتُ أن اُخيِّرَکَ واحِدة مِن ثلاث فاخترها وَدَعِ اثنتَين فقال له آدم: با جبرئيل و ما الثَّلاثُ؟ فقال: العَقلُ و الحَياءُ و الدّينُ. فقال آدم(ع)، إنّی قَدِاختَرتُ العقلَ فقالَ جبرئيلُ للحيآء و الدّين: انصرنا و دعاه فقالا: يا جبرئيل أنّما امِرنا آن نکون مَعَ العقلِ حيثُ کانَ قالَ: فَشَأنکما و عَرِجَ.»[14]

«اصبغ بن نباته از علی(ع) روايت می کند که جبرئيل بر آدم نازل شد و گفت: ای آدم من مأمور شده ام که تو را در انتخاب يک از سه چيز مخير سازم پس يکی را برگزين و دو تا را واگذار. آدم گفت چيست آن سه چيز؟ گفت: عقل و حيا و دين. آدم گفت: عقل را برگزيدم. جبرئيل به حيا و دين گفت شما بازگرديد و او را واگذاريد. آن دو گفتند: ای جبرئيل ما مأموريم هر جا که عقل باشد با او باشيم. گفت خود دانيد و بالا رفت.

«احمد بنُ ادريس عن محمد بن حسّان عن ابی محمد الرّازی: عن سيف بن عميرة عن اسحاق بن عمّارٍ قال: أبو عبدالله(ع): من کان عاقلاً کانَ لَهُ دينٌ، وَ مَن کانَ لَهُ دينٌ دَخَلَ الجَنَّةَ.»[15]

«اسحاق بن عمار گويد: امام صادق(ع) فرمود: هر که عاقل است دين دارد و کسی که دين دارد به بهشت می رود (پس هر که عاقل است به بهشت می رود.)»

عقل، رام و مطيع شرع است و عاقل را نيز مطيع شريعت می سازد.

نقل آمد عقل او آواره شد                                    صبح آمد شمع او بيچاره شد

عقل چون شحنه ست چون سلطان رسيد                    شحنه بيچاره د رکنجی خزيد

عقل سايه حق بود، حق، آفتاب                               سايه را با آفتاب او چه تاب[16]

«احمدبن ادريس عن محمدبن عبدالجبّار عن بعض اصحابِنا رفعهُ إلی أبی عبدالله(ع) قال: قُلتُ لَهُ: مَا العقلُ؟ قالَ: «ما عُبِدَ بِهِ الرَّحمنُ وَ اکتُسِبَ بِهِ الجَنانُ» قال: قُلتُ: فالَّذی کان فی معاويةَ؟ فقالَ: تِلکَ النَّکراءُ تِلکَ الشّيطَنَةُ وَ هِیَ شَبيهَةٌ بِالعقلِ وَ لَيسَت بِالعَقل.»

«شخصی از امام ششم(ع) پرسيد: عقل چيست؟ فرمود: چيزی است که به وسيله ی آن خدا پرستش شود و بهشت به دست آيد. آن شخص گويد: گفتم پس آن چه معاويه داشت چه بود؟ فرمود: آن نيرنگ است؛ آن شيطنت است؛ آن نمايش عقل را دارد ولی عقل نيست.»

ملاک حساب در قيامت عقل است.

«عِدَّةٌ مِن أصحابِنا، عَن أحمدبن محمدبن خالد، عن الحسن بن علی بن يقطين، عن محمدبن سِنانٍ، عن أبی الجارودِ، عن أبی جعفر(ع) قالَ إنَّما يُداقُّ اللهُ العِبادَ فی الحساب يومَ القِيامَةِ عَلی قدرِ ما آتاهم مِنَ العُقُولِ فِی الدُّنيا.»[17]

«ابوجارود از امام پنجم(ع) نقل می کند: خدا در روز قيامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلی که در دنيا به آن ها داده است باريک بينی می کند.»

ملاک ارزش عمل، عقل است؛ هر مقدار عقل بيشتر باشد، عمل ارزشمندتر است و هر چه عقل کمتر باشد، عمل و عبادت بی ارزش تر است.»

«علی بن محمدبن عبدالله عن ابراهيم بن اسحاق الأحمر عن محمدبن سليمان االديلمی عن أبيهِ قال: قلتُ لِأبی عبدالله(ع) فلانٌ من عبادتِهِ و دينهِ و فضلِهِ! فقالَ: کيفَ عقلُهُ؟ قُلتُ: لا أدری، فقال: إنَّ الثَّوابَ عَلی قدرِ العقلِ، إنَّ رجُلاً مِن بنی اسرائيل کانَ يَعبُدُاللهَ فی جَزيرَةٍ مِن جزائِرِ البَحرِ خَضراءَ نَضِرَةٍ کَثيرَةِ الشَّجَرِ ظاهِرَةِ المآءِ وَ إنَّ مَلَکا مِنَ الملائکة مَرَّ بِهِ فقال: يا ربِّ أرنی ثواب عبدک هذا فأراهُ اللهُ [تعالی] ذلک فاستَقَلَّهُ المَلَکُ فَأوحَی اللهُ [تعالی] إلَيه: ان اصحبه فاتاهُ المَلَکُ فی صورةِ إنسی فقال له: مَن أنتَ؟ قالَ: أنا رجلٌ عابدٌ بَلَغَنی مکانک و عبادتکَ فی هذا المکان فاتيتکَ لاعبدالله معکَ فکان مَعَه يومه ذلک فلمّا اصبح قال له المَلَکُ: إنَّ مکانکَ لَنَزِهٌ و ما يصلحُ إلاّ للعِبادَةِ فقالَ لهُ العابدُ: إنَّ لمکاننا هذا عيبا فقال له: و ما هو؟ قال: ليس لربِّنا بهيمه فلو کان له حمارٌ رعيناه فی هذا الموضِعِ فانَّ هذا الحَشِيشَ يضيعُ، فقال له [ذلک] المَلَکُ: و ما لِرَبِّکَ حمارٌ؟ فقال: لَو کانَ له حمار ما کان يضيع مثل هذا الحشيش فاوحی الله الی المَلَکِ إنَّما اثيبُهُ عَلی قدرِ عقلِهِ.»[18]

«سليمان ديلمی می گويد: به امام صادق(ع) عرض کردم فلانی در عبادت و ديانت و فضيلت چنين و چنان است. فرمود: عقلش چگونه است؟ گفتم نمی دانم. فرمود: پاداش به اندازه عقل است. همانا مردی ار بنی اسرائيل در يکی از جزاير دريا که سبز و خرم و پر آب و درخت بود عبادت خدا می کرد. يکی از فرشتگان از آن جا گذشت و عرض کرد، پروردگارا! مقدار پاداش اين بنده ات را به من بنما. خداوند به او نشان داد و او آن مقدار را کوچک شمرد. خدا به او وحی کرد همراه او باش! پس آن فرشته به صورت انسانی نزد او آمد عابد گفت: تو کيستی؟ گفت مردی عابدم چون از مقام و عبادت تو در اين مکان آگاه شدم نزد تو آمدم تا با تو عبادت خدا کنم. پس آن روز را با او بود، چون صبح شد فرشته به او گفت: جای پاکيزه ای داری و فقط برای عبادت خوب است. عابد گفت: اين جا يک عيب دارد فرشته گفت: چه عيبی؟ عابد گفت: خدای ما چهارپايی ندارد، اگر او خری می داشت در اين جا می چراندمش براستی اين علف از بين می رود. فرشته گفت: پروردگار که خر ندارد. عابد گفت: اگر خری می داشت چنين علفی تباه نمی شد. پس خدا به فرشته وحی کرد: همانا او را به اندازه عقلش پاداش می دهم. (يعنی حال اين عابد مانند مستضغفين و کودکان است که چون سخنش از روی ساده دلی و ضعف خرد است مشرک و کافر نيست ليکن عبادتش هم پاداش عبادت عالم خدا شناس را ندارد.)»

«علی بن ابراهيم عن ابيه عن يحيی بن المبارک عن عبدالله بن جبله عن اسحاق بن عمار عن ابی عبدالله(ع) قال: قلتُ له: جُعِلتُ فِداک انَّ لی جارا کثير الصلاةِ کثير الصدقةِ، کثير الحجِّ لابأسَ بِهِ قالَ: فقال: يا اسحاق؟ کيف عقله؟ قال: قلتُ له: جُعِلتُ فداکَ ليسَ له عقل قالَ: فقال: لا يرتفع بذلک منهُ؟»[19]

«اسحاق بن عمار گويد به حضرت صادق(ع) عرض کردم: قربانت گردم من همسايه ای دارم که نماز خواندن و صدقه دادن و حج رفتنش بسيار است و عيب ظاهری ندارد فرمود عقلش چطور؟ گفتم: عقل درستی ندارد. فرمود: پس با آن اعمال درجه اش بالا نمی رود.»

خر کجا ناموس و تقوی از کجا                             خر چه داند خشيت و خوف و رجا

 

والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته

 [1]  سوره نحل آيه 125

[2]  سوره انعام آيه های 76 تا 79

[3]  سوره ملک آيه 10

[4]  سوره اعراف آيه 179

[5]  اصول کافی ج1 حديث شماره 12 ص19

[6]  اصول کافی حديث شماره 22 ص19

[7]  سوره انفال آيه 22

[8]  سورع بقره آيه 111

[9]  سوره انبياء آيه 24

[10]  سوره نمل آيه 64

[11]  سوره قصص آيه 75

[12]  اصول کافی ج1 حديث شماره 1 ص10

[13]  اصول کافی ج1 حديث شماره11 ص14

[14]  اصول کافی ج1 حديث 2 ص 11

[15]  اصول کافی ج1 حديث شماره 6 ص12

[16]  مثنوی دفتر 4 بيت 2109 تا 2111

[17]  اصول کافی ج1 حديث شماره 7 ص12

[18]  اصول کافی ج1 حديث شماره8 ص12

[19]  اصول کافی ج1 حديث 19 ص27

پخش
دریافت فایل
نقش قرآن در زندگی انسان (31) نماز جمعه
حجت الاسلام و المسلمين جناب آقای سید یوسف ابراهیمیان
حجت الاسلام و المسلمين جناب آقای سید یوسف ابراهیمیان

بایگانی‌سالانه

جمعه ۲۰ خرداد ۱۳۸۴