نقش قرآن در زندگی انسان (32) (قسمت دوم)

  اُوصيکُم عِبـادَالله وَ نَفْسی بِتَقْــوَی الله

 انسان دارای يک حقيقتی به نام روح است که در ابتداء خلقت از تجرد برزخی برخوردار است و کم کم به تجرد عقلی و به فوق تجرد عقلی دست پيدا می کند. انسان در آغاز، حيوانی بيش نيست ولی فرق او با حيوان اين است که انسان می تواند با علم و عمل صالح، رشد پيدا کند و به کمال برسد؛ ولی حيوان چنين استعداد و قابليتی ندارد.

آن يک حقيقتی که در انسان هست به نام روح، دارای شئون و کارهای مختلفی است که به لحاظ هر کار و شأنی، نامی دارد. مثلاً روح از آن جهت که بدن را اداره می کند به آن، نفس می گويند و از آن جهت که موجودو معدوم را تشخيص می دهد به آن عقل نظری می گويند و از آن جهت که معانی کلی را جزئی می کند به آن قلب می گويند و از آن جهت که معنی را مبدل به صورت می کند به آن خيال گويند.

عقل, ادراک و علمی است که انسان به آن دل می بندد و همچنين عقل قوه ای است که انسان بوسيله آن خير را از شر و حق را از باطل, تشخيص می دهد و چون خداوند انسان را طوری آفريد که می تواند در علوم نظری حق را از باطل و در علوم عملی خير را از شر تشخيص دهد و دل بر تصديق آنها ببندد لذا به اين علم و ادراک که به تصديق آنها دل بسته شد , عقل گفته مي شود .

بنابر اين علم مقدمه  عقل است لذا بر علم و ادراک , عقل گفته می شود .

«وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ»[1]

«اينها مثالهايى است كه ما براى مردم مى‏زنيم، و جز دانايان آن را درك نمى‏كنند.»

«ان الله تبارک و تعالی خلق العقل من نور مخزون مکنون فی سابق علمه الذی لم يطلع عليه بنی مرسل و لاملک مقرب فجعل العلم نفسه و الفهم روحه و الزهد راسه و الحيا ء عينيه و الحکمه لسانه و الرافه فمه والرحمه قلبه ثم حشاه و قواه بعشره اشياء باليقين والايمان والصدق و السکينه والاخلاص والرفق والعطيه و القنوع و التسليم و الشکر»[2]

«به درستی که خداوند, عقل را از نور خود که کسی از آن آگاهی نداشت, آفريد و علم را نفس عقل قرار داد و فهم را روح عقل قرار داد و زهد را سر و حياء را دو چشم عقل و حکمت را زبان و مهربانی را دهان و رحمت را قلب عقل  قرار داد و عقل را با يقين و ايمان و راستگويی و آرامش و اخلاص و مدارا کردن با مردم و بخشش و تواضع و تسليم و شکر تقويت کرد.»

انسان در ابتداء خلقت فاقد عقل است ولی خداوند عالم او را طوری آفريد که می تواند با تحصيل علم صاحب عقل نظری و با تحصيل عمل صالح دارای عقل عملی بشود.

راه تقويت عقل, علم و عمل صالح است.

«يا هشام ان العقل مع العلم.»[3]

«ای هشام همانا عقل با علم است.»

«العلم و العقل مقرونان فی قرن لا يفترقان و لا يتباينان»[4]

«علم و عقل به يک جا بسته اند و از هم جدا نمي شوند.»

البته بايد به اين نکته توجه داشت که علم از راههای مختلف حاصل می شود و يکی از آن طرق , تحصيل و مدرسه است و طريق ديگر , طريق تجربه است و طريق سوم تقوی است . انسان بوسيله ی تقوی و پرهيزگار ی عالم و عاقل می شود.

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلاَ يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا فَإن كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لاَ يَسْتَطِيعُ أَن يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِيدَيْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى وَلاَ يَأْبَ الشُّهَدَاء إِذَا مَا دُعُواْ وَلاَ تَسْأَمُوْاْ أَن تَكْتُبُوْهُ صَغِيرًا أَو كَبِيرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللّهِ وَأَقْومُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلاَّ تَرْتَابُواْ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوْاْ إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلاَ يُضَآرَّ كَاتِبٌ وَلاَ شَهِيدٌ وَإِن تَفْعَلُواْ فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ»[5]

« اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هنگامى كه بدهى مدت‏دارى (به خاطر وام يا داد و ستد) به يكديگر پيدا كنيد، آن را بنويسيد! و بايد نويسنده‏اى از روى عدالت، (سند را) در ميان شما بنويسد! و كسى كه قدرت بر نويسندگى دارد، نبايد از نوشتن -همان طور كه خدا به او تعليم داده- خوددارى كند! پس بايد بنويسد، و آن كس كه حق بر عهده اوست، بايد املا كند، و از خدا كه پروردگار اوست بپرهيزد، و چيزى را فروگذار ننمايد! و اگر كسى كه حق بر ذمه اوست، سفيه (يا از نظر عقل) ضعيف (و مجنون) است، يا (به خاطر لال بودن،) توانايى بر املاكردن ندارد، بايد ولى او (به جاى او،) با رعايت عدالت، املا كند! و دو نفر از مردان (عادل) خود را (بر اين حق) شاهد بگيريد! و اگر دو مرد نبودند، يك مرد و دو زن، از كسانى كه مورد رضايت و اطمينان شما هستند، انتخاب كنيد! (و اين دو زن، بايد با هم شاهد قرار گيرند،) تا اگر يكى انحرافى يافت، ديگرى به او يادآورى كند. و شهود نبايد به هنگامى كه آنها را (براى شهادت) دعوت مى‏كنند، خوددارى نمايند! و از نوشتن (بدهى خود،) چه كوچك باشد يا بزرگ،ملول نشويد (هر چه باشد بنويسيد)! اين، در نزد خدا به عدالت نزديكتر، و براى شهادت مستقيم تر، و براى جلوگيرى از ترديد و شك (و نزاع و گفتگو) بهتر مى‏باشد; مگر اينكه داد و ستد نقدى باشد كه بين خود، دست به دست مى‏كنيد. در اين صورت، گناهى بر شما نيست كه آن را ننويسيد. ولى هنگامى كه خريد و فروش (نقدى) مى‏كنيد، شاهد بگيريد! و نبايد به نويسنده و شاهد، (به خاطر حقگويى،) زيانى برسد (و تحت فشار قرار گيرند)! و اگر چنين كنيد، از فرمان پروردگار خارج شده‏ايد. از خدا بپرهيزيد! و خداوند به شما تعليم مى‏دهد; خداوند به همه چيز داناست.»

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَيَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»[6]

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! تقواى الهى پيشه كنيد و به رسولش ايمان بياوريد تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و براى شما نورى قرار دهد كه با آن (در ميان مردم و در مسير زندگى خود) راه برويد و گناهان شما را ببخشد؛ و خداوند غفور و رحيم است.»

هر مقدار, علم بيشتر بشود, عقل نيز بيشتر می شود .

«العقل غريزه تزيد باالعلم و التجارب.»[7]

«عقل, غريزه ای است که با علم و تجربه زياد می شود.»

«کثره النظرفی العلم يفتح العقل.»[8]

«توجه زياد به علم، عقل را می گشايد.»

در منطق قرآن, عقل نيرويی است که در امور دينی از آن بهره می گيرد و آن نيرو، انسان را به معارف حقيقی و اعمال شايسته راهنمايی می کند و در صورتی که از اين طريق منحرف شود ديگر عقل ناميده نمی شود؛ هر چند در امور دنيوی عمل خود را انجام دهد.

مثــلاً با غلبه ی بعضی از قوی يا اوصــاف در انسان قوی و اوصاف ديگر او ضعيف می شود. مثلاً با غلبه ی شهوت و غضب، قوه عقلی کار خود را سالم انجام نمی دهد؛ مانند قاضيی می ماند که از روی مدارک جعلی و گواهی دروغ، بر خلاف حق حکم می کند، هر چند قصد نداشته باشد که به باطل حکم کند.

نيست هر عقل حقيری پايدار                       وقت حرص و وقت خشم و کارزار

از نظر قــرآن کريم عواملی مانع رسيدن انسان به عقل می شود يا اين که مانع عقــل از فهم درست می شوند که برخی از آن ها عبارتند از:

1- هوی نفس

«فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»[9]

«اگر اين پيشنهاد تو را نپذيرند، بدان كه آنان تنها از هوسهاى خود پيروى مى‏كنند! و آيا گمراهتر از آن كس كه پيروى هواى نفس خويش كرده و هيچ هدايت الهى را نپذيرفته، كسى پيدا مى‏شود؟! مسلما خداوند قوم ستمگر را هدايت نمى‏كند!»

«أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ»[10]

«آيا ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفس خويش قرار داده و خداوند او را با آگاهى (بر اينكه شايسته هدايت نيست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مهر زده و بر چشمش پرده‏اى افكنده است؟! با اين حال چه كسى مى‏تواند غير از خدا او را هدايت كند؟! آيا متذكر نمى‏شويد؟»

«عدو العقل الهوی»[11]

«هوای نفس، دشمن عقل است.»

«کم من عقل اسير عند هویً امير»[12]

«چه بسا عقل که اسير نفس است.»

وای آنکه عقل او ماده بود              نفس زشتش نرّ و آماده بود

لاجرم مغلوب گردد عقل او             جز سوی خسران نباشد نقل او

عقل را افغان زنفس پر عيوب            همچو بينی بدی بر روی خوب

ای خنک آنکس که عقلش نر بود      نفس زشتش ماده و مضطر بود

2ـ تعلقات و وابستگيها و شهوات

«وَعَادًا وَثَمُودَ وَقَد تَّبَيَّنَ لَكُم مِّن مَّسَاكِنِهِمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَكَانُوا مُسْتَبْصِرِينَ»[13]

«ما طايفه «عاد» و «ثمود» را نيز (هلاك كرديم)، و مساكن (ويران شده) آنان براى شما آشكار است. شيطان اعمالشان را براى آنان آراسته بود، از اين رو آنان را از راه (خدا) بازداشت در حالى كه بينا بودند.»

«لا عقل مع شهوه»[14]

«با وجود شهوت, عقل بی اثر می شود.»

«حُبُّک للشَیُ يُعمی و بُصِم.»[15]

«علاقه به چيزی انسان را کور و کر می کند.»

عقـل ضــد شهوت اسـت ای پهلـوان          آنکه شهوت می تند عقلش مخوان

وهم خوانش آنکه شهوت راگد است          وهــم قلــب نـقـد زر عقـل هاسـت

«و من عشق شيئا اعشی بصره و امرض قلبه فهو ينظر بعين غير صحيحه و يسمع باذن غير سميعه قد خرقت الشهوات عقله و اماتت الدنيا قلبه.»[16]

«کسيکه عاشق چيزی می شود چشم خود را کور و قلب خود را بيمار کرده است .عاشق با چشمی نادرست می بيند و با گوشی ناشنوا می شنود شهوت, عقل او را از کار می اندازد و دنيا قلب او را می کُشد.»

دان هر شهوت چو خمر است و چو بنگ           پرده هوش است و عاقل زوست دنگ

3ـ عُجب و خود بينی و کبر

«إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء وَلاَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ»[17]

«كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند، و در برابر آن تكبر ورزيدند، (هرگز) درهاى آسمان به رويشان گشوده نمى‏شود; و (هيچ گاه) داخل بهشت نخواهند شد مگر اينكه شتر از سوراخ سوزن بگذرد! اين گونه، گنهكاران را جزا مى‏دهيم!»

«وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ»[18]

«و آن را از روى ظلم و سركشى انكار كردند، در حالى كه در دل به آن يقين داشتند! پس بنگر سرانجام تبهكاران (و مفسدان) چگونه بود!»

«العُجبُ صارف عن طلب العلم داع الی الغمط و الجهل»[19]

«خود بينی انسان را از طلب دانش منصرف می کند و او را به انکار حق و نادانی می کشاند.»

«العُجب يُفسد العقل»[20]

«خود بينی, عقل را تباه می کند.»

«عُجبُ المرء بنفسه احدُ حُسادِ عقله»[21]

«کسی که کار خود را بپسندد به خردش آسيب رسانده است.»

«الا عجاب يمنع من الا زدياد»[22]

«خود بينی مانع رشد و کمال است.»

خود بينی ابليس موجب هلاکت و بدبختی او شد.

چونکه کرد ابليس خو با سروری                    ديد آدم را حقير او از خری

نردبان خلق اين ما و من است                         عاقبت ز اين نردبان افتادن است

هر که با لاتر رود ابله تر است                       کاستخوان او بتر خواهد شکست

4ـ طمع

«اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع»[23]

«آنجا که طمع ها بيشتر ظاهر می شود عقل ها  به زمين می خورد.»

«يا هشام اياک و الطمع فان الطمع مفتاح الذل و اختلاس العقل.»[24]

«ای هشام از طمع دوری کن به درستی که طمع کليد خواری و دزد عقل است.»

صاف خواهی چشم و عقل و سمع را               بردران تو پرده های طمع را

گر تر از و را طمع بودی به مال                       راست کی گفتی تر از و وصف حال

5ـ غضب

«غير متنفع با لحکمه عقل مغلول با لغضب و الشهود»[25]

«عقلی که به وسيله غضب و شهوت بسته شده است از حکمت, سودی نمي برد.»

6ـ تقليد و پيروی کور کورانه از گذشتگان جاهل

«وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلاَ يَهْتَدُونَ»[26]

«و هنگامى كه به آنها گفته شود: «به سوى آنچه خدا نازل كرده، و به سوى پيامبر بياييد!»، مى‏گويند: «آنچه از پدران خود يافته‏ايم، ما را بس است!»; آيا اگر پدران آنها چيزى نمى‏دانستند، و هدايت نيافته بودند (باز از آنها پيروى مى‏كنند)»

«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ كَثِيرًا وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِيلِ»[27]

«بگو: «اى اهل كتاب! در دين خود، غلو (و زياده روى) نكنيد! و غير از حق نگوييد! و از هوسهاى جمعيتى كه پيشتر گمراه شدند و ديگران را گمراه كردند و از راه راست منحرف گشتند، پيروى ننماييد!»

«وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَلاَ يَهْتَدُونَ»[28]

«و هنگامى كه به آنها گفته شود: «از آنچه خدا نازل كرده است، پيروى كنيد!» مى‏گويند: «نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم، پيروى مى‏نماييم.» آيا اگر پدران آنها، چيزى نمى‏فهميدند و هدايت نيافتند (باز از آنها پيروى خواهند كرد)»

«وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ»[29]

«و بر آنان خبر ابراهيم را بخوان،(هنگامى كه به پدر و قومش گفت: «چه چيز را مى‏پرستيد؟!» (گفتند: «بتهايى را مى‏پرستيم، و همه روز ملازم عبادت آنهاييم.» (گفت: «آيا هنگامى كه آنها را مى‏خوانيد صداى شما را مى‏شنوند؟! يا سود و زيانى به شما مى‏رسانند؟!» (گفتند: «ما فقط نياكان خود را يافتيم كه چنين مى‏كنند.»

7ـ استبداد و خود رأيی

«وَقَالُوا قُلُوبُنَا فِي أَكِنَّةٍ مِّمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ وَفِي آذَانِنَا وَقْرٌ وَمِن بَيْنِنَا وَبَيْنِكَ حِجَابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنَا عَامِلُونَ»[30]

«آنها گفتند: «قلبهاى ما نسبت به آنچه ما را به آن دعوت مى‏كنى در پوشش هايى قرار گرفته و در گوشهاى ما سنگينى است، و ميان ما و تو حجابى وجود دارد؛ پس تو به دنبال عمل خود باش، ما هم براى خود عمل مى‏كنيم!»

«وَ مَنِ استغنی بعقله زَلَّ»[31]

«کسی که به خود اکتفا کند لغزيده است.»

ور چه عقلت هست با عقـل دگر               يار باش و مشـورت کن ای پدر

با دو عقل از بس بلا هـا واهی                پای  خود بر اوج گردونها نهی

مشورت ادراک و هوشياری دهد               عقلهـا مر عقل را يـاری  دهــد

والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته

[1]  سوره عنکبوت آيه43

[2]  رسول خدا(ص)- معانی الاخبار ص 297

[3]  امام کاظم(ع) کافی ج1 ص14

[4]  حضرت امام علی(ع) غرر الحکم

[5]  سوره بقره آيه 282

[6]  سوره حديد آيه 28

[7]  حضرت امام علی(ع) غرر الحکم

[8]  حضرت امام صادق(ع) بحار ج 1 ص 159

[9]  سوره قصص آيه 50

[10] سوره جاثيه آيه 23

[11]  حضرت امام علی(ع)- بحارالانوار ج78 ص12

[12]  حضرت امام علی(ع) – نهج البلاغه

[13]  سوره عنکبوت آيه 38

[14]  علی(ع) غرر الحکم

[15]  رسول الله (ص) بحار ج 77 ص 165

[16]  حضرت امام علی(ع)- نهج البلاغه

[17]  سوره اعراف آيه 40

[18]  سوره نمل آيه 14

[19]  حضرت امام صادق(ع) مستدرک ج1 ص17

[20]  حضرت امام علی(ع) غررالحکم

[21]  حضرت امام علی(ع) نهج البلاغه

[22]  حضرت امام علی(ع) نهج البلاغه

[23]  حضرت امام علی(ع) نهج البلاغه

[24]  امام کاظم (ع) تحف العقول ص294

[25]  حضرت امام علی (ع) غرر الحکم

[26]  سوره مائده آيه 104

[27]  سوره بقره آيه 107

[28]  سوره مائده آيه 77

[29]  سوره شعراء آيه های 69 تا 74

[30]  سوره فصلت آيه 5

[31]  حضرت امام علی(ع) غرر الحکم

پخش
دریافت فایل
نقش قرآن در زندگی انسان (32) (قسمت دوم) نماز جمعه
حجت الاسلام و المسلمين جناب آقای سید یوسف ابراهیمیان
حجت الاسلام و المسلمين جناب آقای سید یوسف ابراهیمیان

بایگانی‌سالانه

جمعه ۲۷ خرداد ۱۳۸۴